نقد فیلم

نقد فیلم

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

نقد فیلم ex machine

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۳۹ ب.ظ | امیر یغمایی | ۰ نظر

فرا ماشین نخستین تجربه‌ی کارگردانی الکس گارلند می‌باشد او که نویسندگی فرا ماشین را نیز بر عهده داشته پیش‌تر به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس موفق فیلم های علمی تخیلی (دِرِد، هرگز رهایم نکن، 28 روز بعد و نور سفید) شناخته شده بود.

فرا ماشین داستان برنامه‌نویس جوان شرکت اینترنتی بلوبوک به نام کالب است که در یک مسابقه‌ی برنامه‌نویسی پیروز شده و به‌عنوان پاداش باید یک هفته را با صاحب کمپانی بلوبوک که یک نابغه‌ی علوم کامپیوتر به نام نیتن است بگذارند، کالب در بدو ورود متوجه ساختار امنیتی شدید اقامتگاه شده و بعدتر می فهمد هدف از دعوت او به آنجا انجام آزمایش تورینگ بر روی ربات دارای هوش مصنوعی است که نیتن ساخته، در برخورد با ایوا کالب مجذوب این ربات هوشمند شده و رابطه‌ی آنها جنبه‌ی عاطفی پیدا می‌کند.

فرا ماشین برخلاف اکثر فیلم های ژانر علمی تخیلی که مبنای آنها بر اکشن بناشده فیلمی ساده و کم هزینه است که موفقیت خود را مدیون فیلم‌نامه‌ی پر کشش و سرشار از تعلیق خود است، فیلم‌نامه‌ی فرا ماشین داستانی ساده و کلاسیک دارد و فاقد دیالوگ های فنی و خارج از فهم است به همین دلیل مانع از گنگی فهم مخاطب می‌شود اما این مسئله از فلسفه‌ی عمیق فیلم نمی‌کاهد بلکه گارلند توانسته به خوبی با ثبت تصاویر بدیع و انباشته از موتیف به مقصود خود برسد در واقع فراماشین تا حدی یادآور داستان فرانکنشتاین و روتوانگ مخترع دیوانه ی متروپلیس می باشد.

فرا ماشین در ساختار کلاسیک فیلم‌نامه‌ی خود به‌خوبی از عنصر تعلیق استفاده نموده، فیلم هیچ‌گونه اطلاعاتی را به جز چند مورد جزئی پنهان و یا کمرنگ نمی‌کند و به‌صورت کامل اطلاعات مختلف را به نمایش می‌گذارد بااین‌حال تماشاگر تا زمان خروج ایوا از اقامتگاه نمی‌تواند هیچ‌کدام از اتفاقات ماجرا را پیش‌بینی کند و دائما دچار غافلگیری می‌شود هرچند که این غافلگیری‌ها به دلیل محدودیت فضای داستان و نامتناسب بودن با گسترش عرضی، در طول فیلم رخ می‌دهد و عملاً خرده داستانی تعریف نمی‌شود که البته این مسئله نه یک ضعف بلکه جزو نقاط قوت فیلم فرا ماشین است چرا که کارگردان توانسته تنها با تکیه بر خط اصلی داستانی فیلم خود را پیش ببرد بی‌آنکه دچار تغییر در ریتم و یا فرسایشی شدن روند فیلم شود، البته نباید تأثیر سنت های سینمای انگلیس به خصوص سادگی و در عین حال پیچیدگی را بر این مسائل نادیده گرفت.

فرا ماشین پرسشی را مطرح می‌نماید که امروزه با پیشرفت سریع علوم کامپیوتری برای انسان‌ها ایجادشده و به‌نوعی زنگ خطری است برای بشر در مورد آینده‌ای که ماشین‌ها برای آن رقم خواهند زد، این‌چنین سوژه‌ای زیربنای فیلم های موفقی مانند ماتریکس و یا نابودگر نیز بوده اما تفاوت فرا ماشین با این دسته از فیلم‌ها در آن است که پیش‌بینی آینده‌ی انسان در دستان ماشین‌ها مسئله‌ای فرا ماشین نیست بلکه نوع رابطه‌ی انسان و هوش مصنوعی در فرا ماشین مدنظر گارلند بوده است، این شکل از داستان را می‌توان در فیلم های چپی و هیر نیز دید با این تفاوت که آنها هرکدام فاقد شجاعتی بوده‌اند که گارلند داشته، در هیر آنچه به عنوان هوش مصنوعی شناخته می‌شود نرم‌افزاری بوده که می‌تواند اطلاعات را آنالیز کرده و به آن پاسخ دهد البته در بالاترین سطح هوشمندی، در چپی نیز ما با یک ربات شبیه به سلاح مواجه‌ایم که هوشمندی بالاتر از سطح انسانی دارد و برای بقای انسان‌ها آنها را به شکل ربات درمی‌آورد اما آنچه فرا ماشین را با این دو فیلم و موارد مشابه آن متمایز می‌کند کیفیت هوش مصنوعی ساخته‌شده به‌دست نیتن است، ایوا رباتی است شبیه به انسان که نزدیک‌ترین رفتارها را به گونه‌ی بشر دارد و حتی توانایی برقراری رابطه‌ی جنسی نیز دارد اما مهم‌تر از همه به نظر می‌آید ایوا می‌تواند احساس داشته و همین پرسش که آیا هوش مصنوعی قادر به تجربه‌ی احساسات انسانی هست یا آن را براساس الگوریتم شبیه سازی می کند پیش برنده‌ی داستان و مانیفست اصلی فرا ماشین است.

ایوا تحلیل شخصیت‌ها و واکنش های افراد را با مشاهده‌ی میلیون‌ها واکنش انسانی فراگرفته است در نتیجه می‌تواند از ضعف های انسان‌ها استفاده کند و این عملی است که در برابر کالب انجام می‌دهد، کالب شخصیتی منزوی، بدون خانواده و تنها است و ایوا تمثال آن چیزی بوده که وی از جنس مخالف خود انتظار دارد پس سریعاً به آن واکنش نشان داده و مجذوب ایوا می‌شود به‌عبارت‌دیگر ایوا کالب را پلی برای عبور از زندان خود می‌بیند بنابراین از ضعف های او استفاده می‌کند، اینها اما همگی طرح و برنامه‌ای است که نیتن پازل آن را چیده اما آنچه در انتها وی درمی‌یابد نه تنها پاسخ این پرسش است که ایوا آیا از کالب برای فرار استفاده می‌کند یا نه بلکه نتیجه ای فراتر از انتظار است، هوش مصنوعی سدهای برابرش را بی‌رحمانه می‌شکند چرا که نمی‌خواهد از بین برود، نکته‌ی مهم در این توضیحات اما 2 مورد است نخست در وجه فرمال اثر شیوه‌ی شخصیت‌پردازی با استفاده از این رابطه‌هاست، مخاطب در فرا ماشین نیتن را می‌بیند که گفته می‌شود یکی از نوابغ کامپیوتر عصر حاضر و موفق‌ترین افراد است اما در برخورد با وی شخصیتی را می‌بینیم عصبانی، الکلی و تا حدی دیوانه که در 3/1 پایانی متوجه دلایل این اتفاقات می‌شویم، کالب فردی گوشه‌گیر، غیراجتماعی و سرد است که به‌راحتی می‌تواند آلت دست دیگران قرار گیرد و ایوا که رباتی هوشمند و غیرقابل‌پیش‌بینی، همه این پرداخت‌ها اما زمانی اهمیت می‌یابد که چرایی آن در روند فیلم مشخص می‌شود، نیتن در حقیقت چنان غرق دنیای کامپیوتر و دست‌ساخته‌های خود شده که ارتباطش با جهان خارج به صورت فیزیکی از بین رفته و حتی میل جنسی خود را از طریق ربات‌هایش رفع می‌کند و همین مسئله باعث شده که وی اخلاقیات انسانی را نیز فراموش کند و در راه رسیدن به هدف خود چه در برابر انسان‌ها و چه در برابر ربات‌ها هدفش را ارجح بر روش‌هایش بداند همین مسئله است که باعث می‌شود او فراموش کند چه خلق کرده و در انتها کیوتو باعث مرگ او شود،این رفتارها اما باز هم از خشم نیتن نمی‌کاهد چرا که او در واقع تمثال خدایی است که از مخلوقش ناامید شده، کالب نیز که دچار خلاء های عاطفی است بیش از آنکه بتواند به انسان‌ها اعتماد کند و با آنها ارتباط برقرار کند تمایلش به سمت هوش مصنوعی و ایوا است پس او را به راحتی می‌توان تحت کنترل درآورد چرا که احساساتش بر عقلانیت او چیره است، در وجه محتوایی این شیوه از شخصیت‌پردازی حاوی نکته‌ی جالب‌توجه ای بوده و آن نوع جنسیتی است که نیتن به ربات‌هایش داده و درباره‌ی آنها فکر می‌کند، نیتن ربات‌هایش را به اشکال مختلفی از زنان درمی‌آورد و اعتقاد دارد آنها بخشی از تکامل بشریت هستند، در حقیقت نیتن به ربات‌هایی که می‌سازد نوعی نگاه ابزاری دارد و آنها را به شکل تمایلات جنسی خویش می‌سازد درحالی‌که کالب در رابطه‌ی با ربات‌ها از خود احساس نشان می‌دهد و به شکلی آنها را هم‌طراز انسان می‌داند اما مهم این است که هردو در این معادله شکست می‌خورند چراکه کالب و نیتن رفتارهایشان بر اساس غرایز شکل می‌گیرد درحالی‌که ایوا به عنوان نمونه تکامل‌یافته‌ی هوش مصنوعی با بشر با بخشی که مشابه تفکر انسان است تصمیم گرفته و به خوبی می‌تواند همه‌چیز را مدیریت کند اما تشابه ایوا به خالق خود نیتن نیز در همین نگاه ابزاری به موجود مقابلش است، همان‌گونه که نیتن از ربات های ساخته‌اش طبق میل خود بهره می‌برد ایوا نیز از کالب برای رسیدن به هدف خود بهره می‌برد.

از دیگر نکات حائز اهمیت در فرا ماشین وجود نشانه و اشارات مذهبی است، نخست شیوه‌ی تلقی کالب از اختراع نیتن و خدای گونه پنداشتن وی، دوم آنکه داستان فیلم در شش روز رخ می‌دهد که مشابه افسانه‌ی آفرینش مبنی بر شش روزه بودن خلقت است، سوم وجود صورتک‌ها و اشیایی همانند اسکلت که نمونه‌هایی از عقاید مذهبی است، چهارم شیوه‌ی نام‌گذاری شخصیت‌ها طبق داستان های مذهبی است کالب در کتب مذهبی نام جاسوسی بوده که موسی به سرزمین کنعان می‌فرستد و معتقد به پیروزی موسی است، نیتن نیز پیامبری هم عصر داوود است که جد مسیح بوده و داوود را به خشم خداوند ، شکست وی و پیروزی نسل او بشارت می‌دهد، این شکل از نام‌گذاری زمانی قابل‌درک است که به نام های دو شخصیت دیگر فیلم یعنی کیوکو و ایوا نگاهی بیندازیم، کیوکو در زبان ژاپنی به معنای مؤدب می‌باشد که با شخصیت این ربات نیز هماهنگی کاملی دارد، جالب آنجاست که در این میان ایوا تنها نامی است که دارای پیش‌زمینه‌ی معنایی و تاریخی نیست، این مسائل را شاید بتوان اشاره به پرسش‌هایی دانست که درباره‌ی هوش مصنوعی و اعتقاد به فاجعه‌آمیز بودن نتیجه آن دانست چرا که به گونه‌ای هوش مصنوعی خلقت موجودی فراتر از انسان و در حقیقت دخالت در کار خدا است.

گارلند در انتخاب جغرافیای اثر خود نیز به خوبی عمل نموده، مکانی که نیتن برای تحقیقات خود مورداستفاده قرار می‌دهد معماری ارگانیک دارد که هدف از این معماری تطبیق‌پذیری انسان با چرخه‌ی طبیعت است و این تطبیق‌پذیری در قلب خود چرخه‌ی تکامل را دارد یعنی همان چیزی که نیتن به کالب می‌گوید، از سوی دیگر اشاره‌ی نیتن نیز به ساختمان مبنی بر وجود انبوه فیبرهای نوری و سخت‌افزارهای رایانه‌ای نیز در نوع خود جالب است به شکلی که به نظر می‌آید آنها درون یک رایانه‌ی بزرگ قرار دارند نه یک سکونت‌گاه عادی، چیرگی رنگ های سرد در کنار دیوارهای سیمانی و شیشه‌ای نیز فضای فیلم را دچار سرمایی کرده که نشان از نبود و یا کمبود شدید احساسات عمیق انسانی دارد.

 گارلند که در مقام فیلم‌نامه‌نویس در آثار پیشین خود نشان داده است نگاه بدبینانه‌ای نسبت به آینده‌ی جهان و تکنولوژی دارد و به اصطلاح حساب خود را با هوش مصنوعی تسویه کرده، گارلند در فرا ماشین پاسخی به کسانی می‌دهد که تصور می‌کنند هوش مصنوعی می‌تواند همانندسازی انسان به شکلی برتر از او باشد، گارلند در فیلم خود نشان می‌دهد که چنین رخدادی می‌تواند انسان را به نابودی بکشاند چراکه هوش مصنوعی توانایی استفاده از ضعف های انسان برای برتری خود را دارد و این برتری نه به نفع انسان که برای تقویت خود است همان‌گونه که در فیلم ایوا اشاره می‌کند نمی‌خواهد اجازه دهد کسی او را خاموش کند ولی او به نفع خود دیگران را از بین می‌برد.

فیلم پایان باز و البته دلهره آفرین دارد که نوید از پیروزی دارد که هوش مصنوعی در آینده بر انسان خواهد داشت ، فراماشین را بی شک باید یکی از بهترین فیلم های ژانر علمی تخیلی دانست که چه از لحاظ تفکر و چه از لحاظ فرم گستره ی وسیعی را شامل شده و می توان آن را به نوعی نواده ی متروپلیس لانگ دانست.

نقد فیلم نهنگ عنبر

شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۴۸ ق.ظ | امیر یغمایی | ۱ نظر

نقدی بر فیلم نهنگ عنبر

ملغمه‌ای از شعار و لودگی


فیلم نهنگ عنبر آخرین اثر سامان مقدم روایت گر 5 دهه از زندگی یک مرد بوده که تمامی اعمالش در گرو عشق به زنی است که از کودکی به وی علاقه مند بوده.

نهنگ عنبر اثری پریمی تیو، فاقد فیلم‌نامه و فاقد تفکر که به اصطلاح یک کمدی است که تلاش شده با استفاده از هر ترفندی تماشاگر را به خنده وادارد چه نمایش درگیری عطاران با شلوارش باشد چه مسخره کردن نیروهای نظامی و انتظامی، هرچند که از کارگردانی مانند مقدم باسابقه‌ی طولانی در ساخت این گونه فیلم‌ها نمی‌بایست انتظار یک کمدی خوب را داشت.

نهنگ عنبر تلاش می‌کند درعین‌حال کمدی بودن کمی هم به مسائل اجتماعی و شرایط زندگی فردی که متولد دهه‌ی چهل است بپردازد لیکن این پرداخت اجتماعی چیزی نیست فراتر از مطالبی که هر روزه در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شود، از سویی به دلیل کمیک نبودن ذات ایده‌ی فیلم کارگردان مجبور شده است به هر ترفندی متوسل شود تا مخاطب را بخنداند و همین امر باعث گشته نهنگ عنبر از فرط لوس بودن به ورطه‌ی لوده بازی بیفتد، اما برای درک بهتر دلیل این مسئله لازم است به مبنای فیلم یعنی فیلم‌نامه‌ی آن بازگردیم متأسفانه فیلم نهنگ عنبر مانند بسیاری از فیلم های سینمای ایران به خصوص فیلم های کمدی فاقد فیلم‌نامه‌ی درست است، فیلم چه از لحاظ وجود انسجام داستانی، چه از لحاظ شخصیت‌پردازی و چه از لحاظ منطق گنگ و علیل است و همین فقدان‌ها باعث شده مقدم مجبور شود زمان فیلم را با صرف شوخی های ابلهانه پر کند در واقع فیلم‌نامه‌ی نهنگ عنبر چیزی نیست جز چند خط ایده که به زحمت به یک صفحه می‌رسد و همین عدم گسترش عمودی دلیلی بر گسترش افقی ناهنجار فیلم شده .

مقدم و فیلم‌نامه‌نویسان فیلم (اگر وجود غیر اسمی داشته باشند) تلاش نموده‌اند در زیر متن فیلم مسائل اجتماعی و شخصی یک فرد متولد دهه‌ی چهل را نیز بررسی کنند که متأسفانه نه تنها نتوانسته‌اند مخاطب متولد این دهه را دچار هم ذات پنداری کنند بلکه حتی در ترسیم فضای آن دوران برای افرادی که شاهد آن نبوده‌اند نیز ناتوان مانده‌اند، بی‌شک برای مخاطبی که امروزه در دهه‌ی دوم یا سوم زندگی خود به سر می‌برد و صحبت هایی بسیاری راجع به مسائلی چون کمیته، ممنوعیت ویدئو، جنگ و ... شنیده است تنها چند نمای ساده از مأموران و ممنوعیت‌ها نمی‌تواند هیچ کمکی به درک فضای آن دوره به او کند در نتیجه وی نمی‌تواند منطق اتفاقات فیلم و سرگذشت شخصیت اصلی را بفهمد بنابراین چاره‌ای نیست جز اینکه به چند شوخی مبتذل بخندد و دیگر هیچ.

یکی از روش های خلق فضای کمدی دخیل نمودن شخصیت‌ها و اتفاقات حقیقی با داستان است که یکی از بهترین مثال های آن فیلم فارست گامپ در لحظه ی دیدار فارست با رئیس‌جمهور رخ می‌دهد اما مسئله‌ی مهم این است که این تمهید نمی‌بایست تنها در خدمت افزایش زمان و فانتزی کردن فیلم باشد بلکه باید کمک به پیشرفت داستان و فیلم کند که متأسفانه در نهنگ عنبر این اتفاق در سوی منفی رخ داده است، یکی دیگر از تمهیداتی که مقدم برای به اجبار کمدی نمایاندن فیلمش نموده مسئله‌ی اتفاقات خرق عادت در فضای رئالیستی است که در صحنه‌های تیراندازی یا جبهه شاهد آن هستیم، این تمهید ابزاری بوده که در بسیاری از فیلم‌ها می‌توان آن را یافت مانند اتفاقی که در فیلم تد به هنگام یادآوری رقص برای جان بنت می‌افتد اما متأسفانه در فیلم نهنگ عنبر این تمهید نه توجیهی دارد و نه کمکی به طناز شدن فیلم می‌کند.

در کنار تمامی این اشکالات باید به نکته‌ی مهم دیگری نیز اشاره کرد و آن شعاری شدن فیلم به دلیل اصرار فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان در گنجاندن مسائل مختلف در فیلم است، بی‌شک کمدی صحیح مخاطب را از طریق خنده با ضعف‌ها ، کاستی ها و مفاهیم آشنا می سازد اما تبدیل شدن اثر به یک بلندگوی شعار چیز دیگری است، برای آنکه فیلم کمدی بتواند مشکلات اجتماعی و یا سایر معضلات را به نمایش بگذارد بی‌آنکه تبدیل به شعار شود می‌بایست این کار را در زیر متن اثر خود انجام دهد و برای آن توجیهی منطقی در روند داستان وجود داشته باشد که در فیلم نهنگ عنبر بی‌هیچ عنوان چنین چیزی به چشم نمی‌خورد به‌عنوان‌مثال قسمت مربوط به روزنامه اگر از کلیت داستان حذف شود و شروع کار ارژنگ با ساختمان‌سازی باشد چه صدمه‌ای به فیلم زده‌شده و چه تغییری در روند نهنگ عنبر ایجاد می‌شود؟ پاسخ این سئوال چیزی نیست جز اینکه کارگردان قصد انتقاد از این روند تأسف‌بار را داشته پس این قسمت را در فیلم گنجانده بی‌هیچ منطقی.

در پایان بد نیست به نکته ی ظریفی نیز اشاره نماییم و آن این است که ابراهیم حامدی زمانی که با گروه بلک کتز همکاری می کرد آهنگ پوست شیر را نخوانده بود و معروفیت او با آهنگ شب در برنامه ی گل میخک تلویزیون قبل انقلاب پخش شد، آهنگ پوست شیر مربوط به سال 1354 بوده که طبق منطق فیلم در این سال می بایست ارژنگ 14 ساله باشد نه خردسال.


 

امیر یغمایی