نقد فیلم 360 درجه
راز و رمزی نیست برای پنهان بودن
سام قریبیان در نخستین تجربهی کارگردانی سینمایی خود به سراغ فیلمی جنایی رفته است، گونهای که به نظر میرسد با نگارش فیلمنامهی گناهکاران و کارگردانی 360 درجه به آن علاقهی خاصی دارد.
داستان فیلم دربارهی جوانی سارق به نام جاوید میباشد که با همسر خود که او نیز در کار قاچاق مواد مخدر است در حال سفر هستند، در میانهی راه همسر جاوید به وی میگوید که مقادیر زیادی شیشه به همراه دارند و زمانی که توسط پلیس دستگیر میشوند جاوید مسئولیت حمل مواد را به عهده گرفته و به زندان میرود درحالیکه مقدار مواد ذکرشده در پروندهی وی 27 گرم است، جاوید پس از آزادی از زندان به دنبال همسر و فرزند خود میرود درحالیکه صاحبان اصلی مواد تصور میکنند او مواد را درجایی پنهان نموده و در پی پس گرفتن آن میباشند.
سام قریبیان که پیشتر با نگارش فیلمنامهی گناهکاران نوید آغاز دوبارهی گونهی جنایی در سینمای ایران را میداد در فیلم 360 درجه برخلاف انتظار نهتنها نتوانست سیر تکامل کاری خود را ادامه دهد بلکه چندین گام عقبتر رفته و فیلمی ضعیف ساخته است.
قریبیان در 360 درجه روند جلوروی فیلم خود را بر معرفی پیدرپی شخصیتها و خلق پازلی از آنها استوار کرده است، کاری که در گناهکاران نیز شاهد آن بودهایم اما متأسفانه در 360 درجه نهتنها این کار باعث ایجاد کشش و جذابیت نشده است بلکه نوعی آشفتگی در فیلم ایجاد نموده که دلیل اصلی آن عدم وجود شخصیتپردازی میباشد، قریبیان تعداد زیادی نقش خلق کرده است که هیچکدام نه پرداخت درستی شدهاند، نه کارکرد آنها در روند فیلم مشخص است و نه مخاطب میتواند با آنها ارتباط برقرار کند بهگونهای که فیلمنامهنویس و کارگردان تصور نموده است تنها وجود این شخصیتها با گریم و لباس و چندتکه کلام خاص و اسامی ظاهرا جذاب و شاید نمادین کافی ست تا مخاطب با آنها همراه شود و این مسئله زمانی ضربه مهلک خود را به بدنه فیلم وارد میکند که مخاطب از جاوید بهعنوان شخصیت اصلی و قهرمان داستان هیچگونه شناختی پیدا نمی کند ، مخاطب از گذشته جاوید بهجز آنکه بهخوبی قفل باز میکند چیزی نمیداند! از رابطهی او با همسر قاچاقچیاش و نحوه شکلگیری آن چیزی نمیفهمد مگر در انتها، از روابط درون زندان و مسائل دیگری که برای به تحرک واداشتن شخصیت به حرکت لازم است هیچ نمیداند بهاضافه آنکه سایر اشخاص فیلم نیز بیشتر از سایهای از شخصیتها نمیباشند، حتی اشاره ی مرمر به ذات یکسان مردها یا اقدام پدرش در فروش او که شاید قرار است سرنخی از گذشته او به مخاطب بدهد هم چندان کمکی نمی کند چرا که همه ی این اقدامات برای پردازش شخصیت ها در یکی دو جمله تمام می شود.
برای درک ضرورت این مسئله بد نیست به نکتهای اشاره نماییم، هر فیلم برای خود جهانی را میسازد و موفقیت آن باورپذیر شدن جهان فیلم برای مخاطب است، باورپذیری در اینجا به معنای لغوی آن نیست یعنی یک فیلم تخیلی نمیتواند این باور را در مخاطب ایجاد کند که آدمهای فضایی وجود دارند بلکه میبایست جهان خود را بهگونهای ترسیم نماید که تماشاگر با دیدن روابط، شخصیتها و فضاهای فیلم، آن را باور کند هرچند که مابه ازای خارجی نداشته باشد، بهعنوانمثال در فیلمی مانند بیل را بکش اثر تارانتینو قاعدتاً تماشاگر هیچگاه شخصیتی مانند عروس (اوما تورمن) را در زندگی واقعی خود نمیبیند بااینحال بهخوبی میتواند او را درک کرده و با وی همراه شود، ازایندست مثالها بسیار است اما نکتهی مهم اینکه بنیان اصلی تمامی فیلمهای موفق باورپذیری است عنصری که در فیلم قریبیان وجود ندارد، شخصیتهای فیلم قریبیان نهتنها مابه ازای بیرونی ندارند بلکه به علت فقدان پردازش غیرقابلباور میشوند درنتیجه اعمال آنها و داستانی که قرار است خلق کنند از اساس غیرقابلباور است.
یکی از مسائلی که به نظر برای کارگردان اهمیت ویژهای داشته است شبیه نمودن 360 درجه به فیلمهای نئونوآر است، خیابانهای خیس، نورپردازی پر کنتراست، ساختمانهای شیک و پرزرقوبرق، پالتوهای بارانی درصحنه پردازی، همراه باوجود شخصیتهای نزدیک به فیلم نئونوآر یعنی خلافکارهای خردهپا، زن عشوهگر، پلیس مرموز، قهرمان تنها و رئیس در سایه که همگی از ویژگیهای ژانر نوآر است که گواه این تمایل را میتوان در پوستر فیلمهای اتاق موسم هم دید (پوستر فیلمهای نئو نوآر) اما مسئلهای که قریبیان نتوانسته است از پس آن بربیاید عدم وجود هماهنگی میان فرم و محتوا است بهعبارتیدیگر تمامی این تلاشها زمانی معنا مییافت که قریبیان میتوانست در فیلمنامه و اجرا نیز به قواعد این ژانر نزدیک شود که متأسفانه نهتنها این اتفاق نیفتاده است بلکه فیلم وی با این میزان از ادای دین به ژانر نئونوآر و نوستالوژی بازی تبدیل به یک مضحکه گشته است.
از سوی دیگر اصرار شدید او برای این صحنهآرایی تصنعی باعث گشته است که همهچیز به شکل غلو شدهای به نظر بیاید و این بزرگنمایی فیلم 360 درجه را به حالتی درآورده که انگار قرار است تماشاگر به دیدن یک تئاتر بنشیند نه یک فیلم سینمایی،هرچند ممکن است بعضی از سکانس های فیلم مانند هتل و فضای بیرونی آن فارغ از دست اندازی طراح صحنه به همان شکل که بوده است تصویر شده باشد اما کارگردان می بایست به حدی کنترل به روی تصویرش داشته باشد که نتیجه ی نهایی شبیه به صحنه ای از یک فیلم تلفن سفید نشود.
یکی دیگر از مشکلاتی که گریبان فیلم قریبیان را گرفته و ریشه آن در فیلمنامهی 360 درجه میباشد فقدان عناصر مهمی چون کشمکش، تعلیق، گرهافکنی و گرهگشایی، خرده داستان و سایر عناصری که یک فیلم را بهخصوص در ژانرهای نوآر و جنایی جذاب میکند و این مسئله باعث شده است که کل فیلم ساختاری خطی و تخت پیدا کرده و مخاطب نه با فیلم درگیری پیدا کند نه امیدی برای غافلگیر شدن داشته باشد، حتی هستهی اصلی داستان که حوادث بر محور آن میگردد یعنی پیدا کردن سردسته گروه مافیایی (ناظم) به شکلی کاملاً خنثی صورت گیرد(مقایسه کنید با فیلم محله ی چینی ها) و با یک فلاشبک تمامی نقاط کور داستان به مخاطب نمایانده شود که این فلاش بک نیز در فیلم 360 درجه به نوعی توهین به شعور مخاطبان است چرا که کارگردان در انتها قصد می کند که با فلاش بک ماجرای فیلم را به تماشاگر خود تفهیم کند و از این مسئله دو برداشت بیشتر نمی توان داشت حالت اول آن است که در تصور قریبیان مخاطب فیلمش کم شعور بوده و لازم است همه چیز را به او تفهیم کرد و حالت دوم این است که قریبیان خود نیز به خوبی می داند فیلمش توانایی درگیر کردن مخاطب را ندارد پس مجبور است برای مخاطبی که از میانه فیلم روند دریافت خود را قطع کرده است در انتها داستان فیلمش را یک بار به صورت کامل تعریف کند تا نکته ای مبهم نماند.
نکته منفی دیگر که در بعضی نقاط به شدت آزار دهنده است،شیوه دیالوگ نویسی قریبیان بوده که در اکثر صحنه ها به نظر می آید به اجبار در دهان نقش ها گنجانده شده است، گویی کارگردان خواسته با استفاده از نوع خاص دیالوگ نویسی فضایی پر رمز و راز در فیلمش خلق کرده و شخصیت ها را پرورش دهد غافل از آنکه دیالوگ مناسب برای پرورش شخصیت و کمک به فضای فیلم می بایست کارکردی مشهود در داستان داشته باشد، آنچه تارانتینو در سگ های انباری انجام داده است که دیالوگ های درون رستوران شخصیت ها به خوبی می تواند کنش های آتی آنان را قابل قبول نماید.
از دیگر نکات منفی فیلم دو اشتباه در انتخاب بازیگران است،نخست نقش جاوید که میلاد کی مرام آن را ایفا نموده و شدیدا باعث افت جذابیت جاوید شده است چرا که کی مرام نه مهارت و نه استایل ایفای نقش یک خلافکار انتقام جو را دارد و به همان میزان که نقش وی به عنوان متجاوز در مستانه مضحک است در 360 درجه غیرقابل باور بوده و شاید با اندکی ارفاق می توانست جای حسین سلیمانی را بگیرد، دیگر نقش ضعیف فیلم متعلق به مرمر با بازی بهاره رهنما است که به نظر می آید قرار بوده نقش زن اغواگر فیلم های نوآر را داشته باشد اما به دلیل عدم فاصله گیری از کلیشه ی شخصیتی لوس که در عمده ی آثارش ارائه نموده در اینجا نیز به هیچ عنوان قابل قبول نیست، البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که بازی مسعود فروتن و ناصر آقایی در فیلم بسیار تاثیرگذار و چشم نواز است.
اگر فیلم را یک کلیت در نظر بگیریم که از کنار هم قرار گرفتن اجزا ساخته میشود میتوان گفت فیلم 360 درجه فیلمی است که اجزای آن نهتنها بهدرستی ساختهوپرداخته نشدهاند بلکه چیدمانی غلط نیز دارند، عدم توانایی در بازی گرفتن از بازیگران، عدم شخصیتپردازی درست، عدم وجود داستان جذاب و پرکشش،عدم وجود تعلیق که لازمه حیاتی این ژانر است و عدم وجود میزانسن صحیح همه و همه باعث شده است که کلیت خلقشده از سوی قریبیان فیلمی ضعیف باشد و نتواند رضایت مخاطب خود را جلب کند هرچند که باید به این نکته نیز اشاره کرد که در سینمای ایران به دلیل آنکه اساسا ژانر جایگاهی ندارد پس نمی بایست انتظار داشت در نخستین تلاش ها شاهد خلق شاهکار باشیم ولیکن می توان حداقل انتظار احترام به شعور مخاطب را داشت.
در انتها بد نیست اشاره ای کرد به موسیقی فیلم که بار ضعف بسیاری از صحنه ها را بر دوش کشیده و برخلاف اکثر فیلم های ایرانی که موسیقی متن کارکرد درست و جذابیتی ندارند، موسیقی فیلم 360 درجه به شدت در خدمت فیلم موفق عمل کرده است.
- ۹۴/۰۸/۰۱