نقد فیلم

نقد فیلم

از کسالت شاگرد تا غیاب استاد، گفت و گو با ایرج تقی پور

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۵۴ ب.ظ | امیر یغمایی | ۰ نظر

ایرج تقی‌پور متولد سال ۱۳۳۷ در تهران فارغ التحصیل رشته فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف است. او در سال ۱۳۵۸ واحد عکاسی دفتر مرکزی جهادسازندگی را تأسیس کرد و از سال ۱۳۵۹ در آرشیو فیلم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران مشغول به کار شد. او در مقطعی در واحد تأمین و توزیع بنیاد سینمایی فارابی فعالیت داشت و سرپرست لابراتوار فیلم اداره کل تولید فیلم و عکس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. تقی‌پور علاوه بر تهیه‌کنندگی بیش از بیست سال به تدرس دروس عکاسی و جلوه های ویژه در دانشگاه هنر و انجمن سینمای جوان مشغول است. ایرج تقی‌پور فیلم‌های سینمایی «نگین»، «رقص در غبار»، «شهر زیبا»، «صندلی خالی» و را تهیه کرده است. تقی‌پور همچنین عضو شورای سیاست گذاری گروه «هنر و تجربه» است.

تقی پور در سی چهارمین جشنواره بین المللی فیلم فجر مسئول بخش هنری و تبلیغات و یکی از پایه گذاران دوره های آموزشی دارالفنون بود، به همین بهانه گفت و گویی با وی درباره وضعیت آموزش سینما در ایران داشتیم.

آقای تقی پور به عنوان سوال نخست به نظر شما هدف اصلی آموزش آکادمیک سینما،خارج از چرخه یادگیری عملی چیست؟

سینما از ابتدای اختراع به ظاهر فن پیچیده ای نبوده اما مشخص می نمود که نیازمند داشتن مهارت در زمینه های مختلفی مانند فیزیک،شیمی و غیره بوده که این توانایی ها با آموزش میدانی قابل فراگیری بود، با گذر زمان و رشد سینما در جنبه های مختلف و انباشت نظریات علمی و عملی نیاز به آموزش آکادمیک در کنار آموزش میدانی احساس شد که به مرور زمان مدل های گوناگون  را تجربه کرد تا امروز که شاهد حضور این رشته در سطوح مختلف علمی و دانشگاهی هستیم.

از سوی دیگر باید توجه کرد که بدنه اصلی سینما فیلم های روایت گر یا داستانی هستند، روایت گری هرچند به نظر امری بدیهی و ساده جلوه میکند اما حقیقت ماجرا این است که برای دستیابی به یک داستان یا روایت خوب می بایست از مجموعه دانشی برخوردار بود که در اصطلاح فارسی به آن علوم عقلی گفته می شود که شامل شاخه هایی از تاریخ،فلسفه، ادبیات،جامعه شناسی و سایر رشته های مشابه است. اهمیت آموختن این علوم برای سینماگر به قدری است که شاهد هستیم بسیاری از فیلمسازان بزرگ یا نظریه پردازان سینما در رشته های علوم انسانی تحصیل کرده اند بنابراین آموزش آکادمیک سینما محل تلاقی مجموعه ای از علوم است که یک سینماگر نیاز دارد و این مسئله با آموزش میدانی میسر نمی شود.

 در آموزش علمی سینما ما با دو مقوله متفاوت رو به رو هستیم،مدارس سینمایی و دانشکده ها ،تفاوت اصلی این دو در چیست؟

دانشکده سینمایی یا ( (faculty برمبنای آموزش نظری سینما هدف گذاری شده و بیشتر به منظور پرورش کارشناس فعالیت می کند، در آموزش دانشگاهی اصولا دانشجو طبق یک سیناپس درسی آموزش می بیند و در پایان فارغ از توانایی های عملی به عنوان کارشناس آن رشته شناخته می شود که در سطوح بالاتر نیز هرچه بیشتر به سوی آموزش نظری معطوف می شود، به عنوان مثال زمانی یک فرد می تواند دکترای سینما را کسب کند که در این رشته نظریه ای جدید مطرح نماید.

در مدارس اما همه چیز به گونه ای دیگر است، مدارس سینمایی با هدف پرورش تکنسین شکل می گیرند نه نظریه پرداز، بیشتر تمرکز مدارس سینمایی روی پرورش مهارت و خلاقیت دانش آموزان است تا بتوانند در آینده مثلا فیلمبردار خوبی باشند و نیاز اصلی دانش آموز یادگیری کار با این ابزار است نه فلسفه کار با آنها.

با این حساب می توان گفت مدارس سینمایی نقش گسترده تری در پیشرفت سینما دارند.

اثبات این ادعا کار سختی است. سینما به حدی نیازمند علوم و فنون متعدد است که نمی توان گفت کدام یک به دیگری برتری دارد و سهم دانشکده ها را نادیده گرفت، بلکه باید گفت نقش مدارس سینما در پیشرفت فنی بیشتر مشهود بوده و دانشکده ها در پیشرفت فکری سینما.

با توجه به تجربیاتی که سالها از حضور در بخش های بین المللی سینما داشته اید،عمده ترین تفاوت آموزش سینما در ایران و جهان مربوط به چه بخشی است؟

پاسخ به این سئوال در حقیقت یک نوع اعتراف است، بنده پیش از انقلاب در دانشگاه آریامهر که به صنعتی شریف تغییر نام داد دانشجو بودم، خاطرم هست هیچ گاه در آن سالها چیزی به نام کنترل حضور دانشجویان بر سر کلاس و یا امتحان به شکل امروزی وجود نداشت و تفکر حاکم نه آموزش از روی اجبار بلکه تحصیل علم بود. در آن شرایط ما نه تنها آموزش می دیدیم بلکه زندگی کردن را هم یاد می گرفتیم اما امروز شاهد کسالت در دانشجویان هستیم، بنده نزدیک بیست سال است در دانشکده سینما تئاتر مشغول به تدریس هستم، در سالهای ابتدایی طبق ذهنیت قبلی مقید به حضور غیاب نبودم اما بعدها نه تنها مجبور میشدم حضور دانشجویان را کنترل کنم که حتی از ابزارهای تنبیهی نیز استفاده می کردم، این مسئله جدا یک آسیب برای آموزش در کشورمان به خصوص در رشته سینما است. واقعا همیشه برای من سئوال بوده که چطور دانشجوی رشته سینما که باید بتواند با ساعات کاری نامنظم و طولانی وفق پیدا کند توانایی حضور ساعت 8صبح در کلاس درس را ندارد!؟ در آن سوی دنیا اما وضعیت کاملا متفاوت است، دانشجویان شدیدا مشتاق حضور در محیط آموزشی هستند، بسیار پر تلاش و سرشار از انرژی و ایده به تحصیل می پردازند و سبب پیشرفت خود و محیط علمی که در آن حضور دارند می شوند. این از بخشی که مربوط به دانشجویان است.

 در بخش دیگر ضعف سیستم آموزشی ما در جهات مختلف آزاردهنده است،خارج از ایران تحصیل در مقاطع دانشگاهی بسیار جدی گرفته می شود اما در ایران به نظر تصمیم گرفته ایم هرچه بیشتر دانشگاه را ضعیف کنیم و این موضوع در برخی رشته ها حادتر هم است به گونه ای که انگار بعضی از رشته ها در ایران شوخی تلقی می شوند. از سوی دیگر مسئولین دانشگاه ها در بسیاری از موارد هیچ چیز برای ارائه به دانشجو ندارند، بنده زمانی که وارد دانشگاه شدم در روز اول آقای دکتر مهدی گلشنی به عنوان استاد راهنما به من معرفی شد، در نظر بگیرید که ایشان فارغ التحصیل برتر دانشگاه برکلی و جزو نخبگان بودند با این حال هر زمان که بنده نیاز به کمک یا راهنمایی داشتم ایشان در دانشگاه حضور داشته و هیچ گاه نشد که برای من وقت نداشته باشند اما شما اکنون نمی توانید استاد را در دانشگاه پیدا کنید، داشنجو اگر مشکلی یا سئوالی داشته باشد باید کلی زمان صرف کند تا بتواند استاد را خارج از کلاس درس پیدا کند تا شاید مشکلش حل بشود، در حالی که در خارج از ایران اصلا به این شکل با دانشجو برخورد نمی شود.

البته باید به این نکته اشاره کنم که ریشه تمام این مسائل بازمی گردد به مشکلات اجتماعی.

با این حساب تا زمانی که مشکلات اجتماعی حل نشود نمی توان امیدی به بهبود شرایط آموزش رشته های هنری داشت.

نه تنها هنر بلکه همه رشته های علوم انسانی، شما توجه کنید که پس از انقلاب عملا اداره کشور در دست مهندسین بوده و هست. متاسفانه تفکر غالب در کشور ما مهندس پروری است، همه مسئولان اجرایی کشور ما فارغ التحصیلان دانشگاه های تهران و شریف و استنفورد و برکلی هستند، حتی زمان ریاست جمهوری روحانیون نیز عملا کابینه در دست تکنوکرات ها بوده، هیچ گاه سراغ نداریم یک وزیر یا مدیر ارشد اجرایی فارغ التحصیل رشته های انسانی یا هنری باشد، به واقع چرا؟ این در حالی است که در خارج از ایران و در کشورهای پیشرفته نخبگان به سمت رشته های غیرمهندسی هدایت می شوند چرا که می بایست جامعه را هدایت کنند، بنده تصور می کنم تا زمانی که تفکر غالب برتری رشته های فنی بر علوم عقلی باشد نخواهیم توانست جایگاه واقعی کشورمان را پیدا کنیم به تبع آن رشد چشمگیری در گسترش هنر و علوم انسانی نیز شاهد نخواهیم بود.

در حقیقت مقصود شما تفکر حاکم بر کشورهای جهان سوم است که پیشرفت در توسعه صنایع دیده می شود در حالی که کشورهای پیشرفته توسعه را در گسترش علوم بنیادین عقلی می بینند و حکومت به اصطلاح در دست مهندسان روان است تا تکنوکرات ها.

دقیقا، ببینید این تفکر مشابه تفکر حاکم بر جوامع روستایی است، جامعه روستایی پیشرفت را در داشتن پل و جاده و مسجد می بیند اما جامعه غیر روستایی پیشرفت را در گسترش تفکر می بیند، بگذارید با یک مثال به این مسئله بپردازیم، یکی از اصول مهم قانون اساسی ما مبحث آزادی است که در کلام همه ما جریان دارد اما پس از نزدیک چهل سال هنوز هم مردم و مسئولان درک درستی از آزادی و مفهوم آن ندارند، این مسئله هم باز می گردد به عدم آموزش و فقدان حیات علوم انسانی در میان مردم، متاسفانه پس از انقلاب رفتار ما به گونه ای بوده که انگار خواسته ایم فراموش نماییم برای چه انقلاب کرده ایم و نتوانستیم آن آرمان والا را به نسل های بعد منتقل کنیم، در حال حاضر نسل بنده که اداره کشور را در دست داریم دچار انقطاع فکری با نسل های بعد از انقلاب شده ایم که این متاسفانه برای کشور یک آسیب است و تنها را برون رفت از این مسائل توجه به آموزش و گسترش عقلانیت در کشور است.

بنده بارها در برخورد با نسل جوان گریسته ام از اینکه جوان های ما تصور می کنند نمی توانند در ایران کاری انجام دهند،گریسته ام از اینکه نسل جوان ما،استعدادهای ما می خواهند از ایران بروند، این مسئله نه به خاطر این است که در خارج از ایران آزادی وجود دارد نه بلکه جوان های ما به دنبال محلی می گردند که بتوانند مخاطبی برای حرف ها و ایده هایشان پیدا کنند، متاسفانه نسل بنده به عنوان معلمان هیچ گاه نتوانسته ایم با نسل های بعد به عنوان شاگردان هم صحبت بشویم و آنها را بپذیریم بلکه همیشه دنبال تحمیل عقاید خود به آنها بوده ایم. در چنین شرایطی آموزش ما،دانشگاه ما و در نتیجه زندگی ما معیوب خواهد بود.

کمی متمرکز بشویم به روی آموزش سینما، در حال حاضر مبحث داغی که بین محافل سینمایی وجود دارد بحث افتتاح مدرسه سینما است، مسئولین دولتی این مدرسه را یک دستاورد مثبت تلقی می کنند اما مخالفان اذعان دارند با وجود سه دانشکده سینمایی که از کمبود امکانات رنج می برند افتتاح این مدرسه کمکی به بهبود شرایط نخواهد کرد، نظر شما دراینباره چیست؟

بنده عین همین موضوع را با آقای حسینی که مسئول مدرسه ملی سینما است مطرح کردم، نظر ایشان و سایر همکارانشان همان موضوعی بود که در ابتدا صحبت اشاره کردیم مبنی بر نیاز به مدارس سینمایی برای تربیت تکنسین، مطمئنن وجود این مدارس الزامی است اما گذشت زمان نشان خواهد داد چقدر در پیشبرد این هدف موفق خواهیم بود. مرحوم دکتر شریعتی جمله ای دارند به این مضمون که همه انسان ها زیبایی را دوست دارند، خانم ها برای زیبا شدن آرایش می کنند اما بعضی از آرایش ها باعث زیبایی و بعضی باعث زشتی می شوند. میل رسیدن به زیبایی با توفیق آن تفاوت دارد، گذشت زمان ثابت خواهد کرد میل مثبتی که در تفکر احداث این مدرسه موجود است آیا نائل به موفقیت خواهد بود یا نه، بنابراین باید کمی صبوری به خرج دهیم تا ببینیم نتیجه چه خواهد شد.

آقای تقی پور ما در کشور یک سری تجربه منفی داریم در قالب هنرستان هایی رشته سینما، تئاتر یا سایر هنرها در آنها تدریس می شده و جز موارد نادر هیچ گاه شاهد خروجی موفقی از دانش آموزان این مدارس نبوده ایم، با توجه به این نباید نگران تکرار تجربیات مشابه بود؟

بنده در جایگاهی نیستم که اون تجربیات را قضاوت کنم اما می پذیرم که در سیستم آموزشی مدارس ما نقص وجود دارد. ببینید آلمانی ها تجربه درخشانی در آموزش دارند به این شکل که دانش آموزان از مقاطع ابتدایی مدرسه به چند دسته تقسیم می شوند، گروهی برحسب استعداد و سنجش تحصیلی وارد (فاکشوله) می شوند که نوعی آموزشگاه فنی است و در آنجا مهارت هایی را کسب می کنند، گروه دیگر وارد(گیمنازیون) می شوند که به قصد ورود به دانشگاه تربیت می شوند، اروپایی و آمریکایی ها به دلیل ثبات شرایط اجتماعی می توانند تصمیم بگیرند به جای تحصیلات دانشگاهی تکنسین بشوند و از همین راه یک زندگی راحت و معمولی داشته باشند یا وارد مقاطع تحصیلی بالاتر بشوند و به گونه ای دیگر زندگی را ادامه بدهند. در ایران نیز ما باید به این سمت برویم، قرار نیست هرکسی به هنرستان می رود فیلمساز بشود، بلکه هدف تربیت افراد مختلف است، به هرحال یک گروه فیلمسازی نیاز به مهارت های مختلف دارد، هدف از تاسیس این مدرسه این است که افراد مثلا برای نورپرداز شدن به جای دستیاری در پشت صحنه آموزش صحیح این کار را در مدرسه ببینند. افراد نخبه باید در دانشگاه ها پرورش پیدا کنند و افراد معمولی در این مدارس.

البته تا زمانی که همه افراد بخواهند کوبریک و بیل گیتس بشوند نمی توان راه به جایی برد پس به نظرم باید برای موفقیت این طرح ها راهی برای اصلاح تفکر مردم نیز پیدا کرد.

پس بازهم بازمی گردیم به معضلات اجتماعی و نیاز به اصلاح ساختارهای تفکر مردم.

بی شک، ما نمی توانیم از افتتاح مدرسه سینمایی یا هنرستان های مشابه انتقاد کنیم، بلکه پیکان انتقاد باید به سمت تفکر حاکم باشد که باز هم باز می گردد به آموزش، باید به مردم آموزش داد که کشور شبیه یک ارتش نیاز به تعداد محدودی ارتشبد دارد و ناتمام،نیاز به سرباز است.

کمی هم بپردازیم به بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر، امسال آقای میرکریمی تاکید زیادی بر ورود جشنواره در بحث آموزش داشتند، توضیح بفرمایید چه تمهیداتی اندیشیدید برای این مبحث.

بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر همواره از ابتدای کار، بخشی جنبی و کوچک و بی اهمیت بود، در اواخر دهه شصت بخش بین الملل تبدیل به محل دیدار بعضی از فیلمسازان خارجی علاقه مند سینمای ایران با سینماگران داخلی شد و بعد هم که بازاری به آن اضافه شد که چندان کاربردی نداشت، اساسا جشنواره فیلم فجر به دلیل عدم تجدید نظر در سیاست گذاری معنا و مفهوم خودش را از دست داد و این ماجرا چنان ادامه پیدا کرد که مدیران به فکر جدا سازی بخش بین الملل از بخش اصلی افتادند تا شاید گشایشی صورت بگیرد، سال نخست به دلیل ذیق وقت عملا کاری انجام نشد، امسال اما آقای میرکریمی ایده درخشانی را احیاء کرد مبنی بر تبدیل ایران به مرکز مراوداتی فرهنگی کشورهای منطقه با سایر نقاط جهان، چند تلاش ناموفق از سوی ابوظبی و سایر مناطق نیز صورت گرفت که به دلایل ژئوپولتیکی شکست خورد. جایگاه طبیعی این پدیده ایران است که پشتوانه قدرتمندی هم از دیرباز دارد، دولت جدید و مسئولان فرهنگی توجه ویژه ای به این مسئله دارند و آقای میرکریمی نیز برنامه ویژه ای برای این کار دارند، به همین خاطر تمرکز اصلی هم روی سینمای کشورهای منطقه بود. در کنار این اقدامات توجه به آموزش و بهره مندی از تجارب فیلمسازان خارجی نیز در دستور کار قرار گرفت که در قالب دارالفنون تجلی پیدا کرد، جوان هایی از کشورهای منطقه به اضافه استعدادهای داخلی کنار یکدیگر جمع آورده شدند که در یک دوره شش روزه هم از تجربیات فیلمسازان استفاده کنند و هم با یکدیگر به تبادل اندیشه بپردازند.

نکته ای که در اینجا وجود دارد مبنی بر تبدیل ایران به یک مرکز ارتباطی این است که ما در کشور موانعی مانند سانسور را داریم که قاعدتا امکان حضور همه سلایق را در این جشنواره می گیرد، تصور نمی کنید این مشکلات با نفس هدف مسئولان در تضاد است؟

مسئله سانسور به این میزان که گفته می شود جدی نیست چرا که اساسا قوانین سانسور مبتنی بر شرع نبوده و بیشتر سلیقه ای است، بنده خاطرم هست زمانی که حجاب اجباری شد در صداوسیما این سئوال پیش آمد که حال باید چه برنامه ای پخش کرد، عده ای از مسئولان خدمت حضرت امام رفتند که کسب تکلیف کنند و در آنجا امام نظر خود را بیان کردند که کاملا متفاوت با آنچه اکنون شاهد هستیم بود، ولی متاسفانه ما جسارت عملی کردن آن را نداشتیم و همین مسئله سبب نوعی از احتیاط شد که تا به امروز پا برجا مانده و به مرور زمان حل خواهد شد. از سوی دیگر باید توجه کرد که عدم موفقیت تنها به مبحث سانسور باز نمی گردد، خاطرم هست پیش از انقلاب بسیاری از نویسندگان اذعان می کردند ممیزی دستگاه شاه باعث می شود که ما نتوانیم آثار خوبی ارائه دهیم، بعد از انقلاب همه انتظار داشتند با باز شدن فضا تعداد زیادی شاهکار خلق شود هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، چرا که اصلا چیزی وجود نداشت برای ارائه. در حال حاضر نیز ما از سانسور  شکایت می کنیم اما واقعیت این است که در نهان چیزی برای ارائه نیست که به گردن سانسور بیاندازیم.

ممیزی برای فیلم های خارجی نیز صبر می خواهد و اطمینان دارم به مرور زمان امکان حضور فیلم هایی دیگر نیز فراهم خواهد شد.تنها باید کمی صبر کرد و ناامید نشد.

 

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی