نقد فیلم

نقد فیلم

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

از کسالت شاگرد تا غیاب استاد، گفت و گو با ایرج تقی پور

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۵۴ ب.ظ | امیر یغمایی | ۰ نظر

ایرج تقی‌پور متولد سال ۱۳۳۷ در تهران فارغ التحصیل رشته فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف است. او در سال ۱۳۵۸ واحد عکاسی دفتر مرکزی جهادسازندگی را تأسیس کرد و از سال ۱۳۵۹ در آرشیو فیلم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران مشغول به کار شد. او در مقطعی در واحد تأمین و توزیع بنیاد سینمایی فارابی فعالیت داشت و سرپرست لابراتوار فیلم اداره کل تولید فیلم و عکس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. تقی‌پور علاوه بر تهیه‌کنندگی بیش از بیست سال به تدرس دروس عکاسی و جلوه های ویژه در دانشگاه هنر و انجمن سینمای جوان مشغول است. ایرج تقی‌پور فیلم‌های سینمایی «نگین»، «رقص در غبار»، «شهر زیبا»، «صندلی خالی» و را تهیه کرده است. تقی‌پور همچنین عضو شورای سیاست گذاری گروه «هنر و تجربه» است.

تقی پور در سی چهارمین جشنواره بین المللی فیلم فجر مسئول بخش هنری و تبلیغات و یکی از پایه گذاران دوره های آموزشی دارالفنون بود، به همین بهانه گفت و گویی با وی درباره وضعیت آموزش سینما در ایران داشتیم.

آقای تقی پور به عنوان سوال نخست به نظر شما هدف اصلی آموزش آکادمیک سینما،خارج از چرخه یادگیری عملی چیست؟

سینما از ابتدای اختراع به ظاهر فن پیچیده ای نبوده اما مشخص می نمود که نیازمند داشتن مهارت در زمینه های مختلفی مانند فیزیک،شیمی و غیره بوده که این توانایی ها با آموزش میدانی قابل فراگیری بود، با گذر زمان و رشد سینما در جنبه های مختلف و انباشت نظریات علمی و عملی نیاز به آموزش آکادمیک در کنار آموزش میدانی احساس شد که به مرور زمان مدل های گوناگون  را تجربه کرد تا امروز که شاهد حضور این رشته در سطوح مختلف علمی و دانشگاهی هستیم.

از سوی دیگر باید توجه کرد که بدنه اصلی سینما فیلم های روایت گر یا داستانی هستند، روایت گری هرچند به نظر امری بدیهی و ساده جلوه میکند اما حقیقت ماجرا این است که برای دستیابی به یک داستان یا روایت خوب می بایست از مجموعه دانشی برخوردار بود که در اصطلاح فارسی به آن علوم عقلی گفته می شود که شامل شاخه هایی از تاریخ،فلسفه، ادبیات،جامعه شناسی و سایر رشته های مشابه است. اهمیت آموختن این علوم برای سینماگر به قدری است که شاهد هستیم بسیاری از فیلمسازان بزرگ یا نظریه پردازان سینما در رشته های علوم انسانی تحصیل کرده اند بنابراین آموزش آکادمیک سینما محل تلاقی مجموعه ای از علوم است که یک سینماگر نیاز دارد و این مسئله با آموزش میدانی میسر نمی شود.

 در آموزش علمی سینما ما با دو مقوله متفاوت رو به رو هستیم،مدارس سینمایی و دانشکده ها ،تفاوت اصلی این دو در چیست؟

دانشکده سینمایی یا ( (faculty برمبنای آموزش نظری سینما هدف گذاری شده و بیشتر به منظور پرورش کارشناس فعالیت می کند، در آموزش دانشگاهی اصولا دانشجو طبق یک سیناپس درسی آموزش می بیند و در پایان فارغ از توانایی های عملی به عنوان کارشناس آن رشته شناخته می شود که در سطوح بالاتر نیز هرچه بیشتر به سوی آموزش نظری معطوف می شود، به عنوان مثال زمانی یک فرد می تواند دکترای سینما را کسب کند که در این رشته نظریه ای جدید مطرح نماید.

در مدارس اما همه چیز به گونه ای دیگر است، مدارس سینمایی با هدف پرورش تکنسین شکل می گیرند نه نظریه پرداز، بیشتر تمرکز مدارس سینمایی روی پرورش مهارت و خلاقیت دانش آموزان است تا بتوانند در آینده مثلا فیلمبردار خوبی باشند و نیاز اصلی دانش آموز یادگیری کار با این ابزار است نه فلسفه کار با آنها.

با این حساب می توان گفت مدارس سینمایی نقش گسترده تری در پیشرفت سینما دارند.

اثبات این ادعا کار سختی است. سینما به حدی نیازمند علوم و فنون متعدد است که نمی توان گفت کدام یک به دیگری برتری دارد و سهم دانشکده ها را نادیده گرفت، بلکه باید گفت نقش مدارس سینما در پیشرفت فنی بیشتر مشهود بوده و دانشکده ها در پیشرفت فکری سینما.

با توجه به تجربیاتی که سالها از حضور در بخش های بین المللی سینما داشته اید،عمده ترین تفاوت آموزش سینما در ایران و جهان مربوط به چه بخشی است؟

پاسخ به این سئوال در حقیقت یک نوع اعتراف است، بنده پیش از انقلاب در دانشگاه آریامهر که به صنعتی شریف تغییر نام داد دانشجو بودم، خاطرم هست هیچ گاه در آن سالها چیزی به نام کنترل حضور دانشجویان بر سر کلاس و یا امتحان به شکل امروزی وجود نداشت و تفکر حاکم نه آموزش از روی اجبار بلکه تحصیل علم بود. در آن شرایط ما نه تنها آموزش می دیدیم بلکه زندگی کردن را هم یاد می گرفتیم اما امروز شاهد کسالت در دانشجویان هستیم، بنده نزدیک بیست سال است در دانشکده سینما تئاتر مشغول به تدریس هستم، در سالهای ابتدایی طبق ذهنیت قبلی مقید به حضور غیاب نبودم اما بعدها نه تنها مجبور میشدم حضور دانشجویان را کنترل کنم که حتی از ابزارهای تنبیهی نیز استفاده می کردم، این مسئله جدا یک آسیب برای آموزش در کشورمان به خصوص در رشته سینما است. واقعا همیشه برای من سئوال بوده که چطور دانشجوی رشته سینما که باید بتواند با ساعات کاری نامنظم و طولانی وفق پیدا کند توانایی حضور ساعت 8صبح در کلاس درس را ندارد!؟ در آن سوی دنیا اما وضعیت کاملا متفاوت است، دانشجویان شدیدا مشتاق حضور در محیط آموزشی هستند، بسیار پر تلاش و سرشار از انرژی و ایده به تحصیل می پردازند و سبب پیشرفت خود و محیط علمی که در آن حضور دارند می شوند. این از بخشی که مربوط به دانشجویان است.

 در بخش دیگر ضعف سیستم آموزشی ما در جهات مختلف آزاردهنده است،خارج از ایران تحصیل در مقاطع دانشگاهی بسیار جدی گرفته می شود اما در ایران به نظر تصمیم گرفته ایم هرچه بیشتر دانشگاه را ضعیف کنیم و این موضوع در برخی رشته ها حادتر هم است به گونه ای که انگار بعضی از رشته ها در ایران شوخی تلقی می شوند. از سوی دیگر مسئولین دانشگاه ها در بسیاری از موارد هیچ چیز برای ارائه به دانشجو ندارند، بنده زمانی که وارد دانشگاه شدم در روز اول آقای دکتر مهدی گلشنی به عنوان استاد راهنما به من معرفی شد، در نظر بگیرید که ایشان فارغ التحصیل برتر دانشگاه برکلی و جزو نخبگان بودند با این حال هر زمان که بنده نیاز به کمک یا راهنمایی داشتم ایشان در دانشگاه حضور داشته و هیچ گاه نشد که برای من وقت نداشته باشند اما شما اکنون نمی توانید استاد را در دانشگاه پیدا کنید، داشنجو اگر مشکلی یا سئوالی داشته باشد باید کلی زمان صرف کند تا بتواند استاد را خارج از کلاس درس پیدا کند تا شاید مشکلش حل بشود، در حالی که در خارج از ایران اصلا به این شکل با دانشجو برخورد نمی شود.

البته باید به این نکته اشاره کنم که ریشه تمام این مسائل بازمی گردد به مشکلات اجتماعی.

با این حساب تا زمانی که مشکلات اجتماعی حل نشود نمی توان امیدی به بهبود شرایط آموزش رشته های هنری داشت.

نه تنها هنر بلکه همه رشته های علوم انسانی، شما توجه کنید که پس از انقلاب عملا اداره کشور در دست مهندسین بوده و هست. متاسفانه تفکر غالب در کشور ما مهندس پروری است، همه مسئولان اجرایی کشور ما فارغ التحصیلان دانشگاه های تهران و شریف و استنفورد و برکلی هستند، حتی زمان ریاست جمهوری روحانیون نیز عملا کابینه در دست تکنوکرات ها بوده، هیچ گاه سراغ نداریم یک وزیر یا مدیر ارشد اجرایی فارغ التحصیل رشته های انسانی یا هنری باشد، به واقع چرا؟ این در حالی است که در خارج از ایران و در کشورهای پیشرفته نخبگان به سمت رشته های غیرمهندسی هدایت می شوند چرا که می بایست جامعه را هدایت کنند، بنده تصور می کنم تا زمانی که تفکر غالب برتری رشته های فنی بر علوم عقلی باشد نخواهیم توانست جایگاه واقعی کشورمان را پیدا کنیم به تبع آن رشد چشمگیری در گسترش هنر و علوم انسانی نیز شاهد نخواهیم بود.

در حقیقت مقصود شما تفکر حاکم بر کشورهای جهان سوم است که پیشرفت در توسعه صنایع دیده می شود در حالی که کشورهای پیشرفته توسعه را در گسترش علوم بنیادین عقلی می بینند و حکومت به اصطلاح در دست مهندسان روان است تا تکنوکرات ها.

دقیقا، ببینید این تفکر مشابه تفکر حاکم بر جوامع روستایی است، جامعه روستایی پیشرفت را در داشتن پل و جاده و مسجد می بیند اما جامعه غیر روستایی پیشرفت را در گسترش تفکر می بیند، بگذارید با یک مثال به این مسئله بپردازیم، یکی از اصول مهم قانون اساسی ما مبحث آزادی است که در کلام همه ما جریان دارد اما پس از نزدیک چهل سال هنوز هم مردم و مسئولان درک درستی از آزادی و مفهوم آن ندارند، این مسئله هم باز می گردد به عدم آموزش و فقدان حیات علوم انسانی در میان مردم، متاسفانه پس از انقلاب رفتار ما به گونه ای بوده که انگار خواسته ایم فراموش نماییم برای چه انقلاب کرده ایم و نتوانستیم آن آرمان والا را به نسل های بعد منتقل کنیم، در حال حاضر نسل بنده که اداره کشور را در دست داریم دچار انقطاع فکری با نسل های بعد از انقلاب شده ایم که این متاسفانه برای کشور یک آسیب است و تنها را برون رفت از این مسائل توجه به آموزش و گسترش عقلانیت در کشور است.

بنده بارها در برخورد با نسل جوان گریسته ام از اینکه جوان های ما تصور می کنند نمی توانند در ایران کاری انجام دهند،گریسته ام از اینکه نسل جوان ما،استعدادهای ما می خواهند از ایران بروند، این مسئله نه به خاطر این است که در خارج از ایران آزادی وجود دارد نه بلکه جوان های ما به دنبال محلی می گردند که بتوانند مخاطبی برای حرف ها و ایده هایشان پیدا کنند، متاسفانه نسل بنده به عنوان معلمان هیچ گاه نتوانسته ایم با نسل های بعد به عنوان شاگردان هم صحبت بشویم و آنها را بپذیریم بلکه همیشه دنبال تحمیل عقاید خود به آنها بوده ایم. در چنین شرایطی آموزش ما،دانشگاه ما و در نتیجه زندگی ما معیوب خواهد بود.

کمی متمرکز بشویم به روی آموزش سینما، در حال حاضر مبحث داغی که بین محافل سینمایی وجود دارد بحث افتتاح مدرسه سینما است، مسئولین دولتی این مدرسه را یک دستاورد مثبت تلقی می کنند اما مخالفان اذعان دارند با وجود سه دانشکده سینمایی که از کمبود امکانات رنج می برند افتتاح این مدرسه کمکی به بهبود شرایط نخواهد کرد، نظر شما دراینباره چیست؟

بنده عین همین موضوع را با آقای حسینی که مسئول مدرسه ملی سینما است مطرح کردم، نظر ایشان و سایر همکارانشان همان موضوعی بود که در ابتدا صحبت اشاره کردیم مبنی بر نیاز به مدارس سینمایی برای تربیت تکنسین، مطمئنن وجود این مدارس الزامی است اما گذشت زمان نشان خواهد داد چقدر در پیشبرد این هدف موفق خواهیم بود. مرحوم دکتر شریعتی جمله ای دارند به این مضمون که همه انسان ها زیبایی را دوست دارند، خانم ها برای زیبا شدن آرایش می کنند اما بعضی از آرایش ها باعث زیبایی و بعضی باعث زشتی می شوند. میل رسیدن به زیبایی با توفیق آن تفاوت دارد، گذشت زمان ثابت خواهد کرد میل مثبتی که در تفکر احداث این مدرسه موجود است آیا نائل به موفقیت خواهد بود یا نه، بنابراین باید کمی صبوری به خرج دهیم تا ببینیم نتیجه چه خواهد شد.

آقای تقی پور ما در کشور یک سری تجربه منفی داریم در قالب هنرستان هایی رشته سینما، تئاتر یا سایر هنرها در آنها تدریس می شده و جز موارد نادر هیچ گاه شاهد خروجی موفقی از دانش آموزان این مدارس نبوده ایم، با توجه به این نباید نگران تکرار تجربیات مشابه بود؟

بنده در جایگاهی نیستم که اون تجربیات را قضاوت کنم اما می پذیرم که در سیستم آموزشی مدارس ما نقص وجود دارد. ببینید آلمانی ها تجربه درخشانی در آموزش دارند به این شکل که دانش آموزان از مقاطع ابتدایی مدرسه به چند دسته تقسیم می شوند، گروهی برحسب استعداد و سنجش تحصیلی وارد (فاکشوله) می شوند که نوعی آموزشگاه فنی است و در آنجا مهارت هایی را کسب می کنند، گروه دیگر وارد(گیمنازیون) می شوند که به قصد ورود به دانشگاه تربیت می شوند، اروپایی و آمریکایی ها به دلیل ثبات شرایط اجتماعی می توانند تصمیم بگیرند به جای تحصیلات دانشگاهی تکنسین بشوند و از همین راه یک زندگی راحت و معمولی داشته باشند یا وارد مقاطع تحصیلی بالاتر بشوند و به گونه ای دیگر زندگی را ادامه بدهند. در ایران نیز ما باید به این سمت برویم، قرار نیست هرکسی به هنرستان می رود فیلمساز بشود، بلکه هدف تربیت افراد مختلف است، به هرحال یک گروه فیلمسازی نیاز به مهارت های مختلف دارد، هدف از تاسیس این مدرسه این است که افراد مثلا برای نورپرداز شدن به جای دستیاری در پشت صحنه آموزش صحیح این کار را در مدرسه ببینند. افراد نخبه باید در دانشگاه ها پرورش پیدا کنند و افراد معمولی در این مدارس.

البته تا زمانی که همه افراد بخواهند کوبریک و بیل گیتس بشوند نمی توان راه به جایی برد پس به نظرم باید برای موفقیت این طرح ها راهی برای اصلاح تفکر مردم نیز پیدا کرد.

پس بازهم بازمی گردیم به معضلات اجتماعی و نیاز به اصلاح ساختارهای تفکر مردم.

بی شک، ما نمی توانیم از افتتاح مدرسه سینمایی یا هنرستان های مشابه انتقاد کنیم، بلکه پیکان انتقاد باید به سمت تفکر حاکم باشد که باز هم باز می گردد به آموزش، باید به مردم آموزش داد که کشور شبیه یک ارتش نیاز به تعداد محدودی ارتشبد دارد و ناتمام،نیاز به سرباز است.

کمی هم بپردازیم به بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر، امسال آقای میرکریمی تاکید زیادی بر ورود جشنواره در بحث آموزش داشتند، توضیح بفرمایید چه تمهیداتی اندیشیدید برای این مبحث.

بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر همواره از ابتدای کار، بخشی جنبی و کوچک و بی اهمیت بود، در اواخر دهه شصت بخش بین الملل تبدیل به محل دیدار بعضی از فیلمسازان خارجی علاقه مند سینمای ایران با سینماگران داخلی شد و بعد هم که بازاری به آن اضافه شد که چندان کاربردی نداشت، اساسا جشنواره فیلم فجر به دلیل عدم تجدید نظر در سیاست گذاری معنا و مفهوم خودش را از دست داد و این ماجرا چنان ادامه پیدا کرد که مدیران به فکر جدا سازی بخش بین الملل از بخش اصلی افتادند تا شاید گشایشی صورت بگیرد، سال نخست به دلیل ذیق وقت عملا کاری انجام نشد، امسال اما آقای میرکریمی ایده درخشانی را احیاء کرد مبنی بر تبدیل ایران به مرکز مراوداتی فرهنگی کشورهای منطقه با سایر نقاط جهان، چند تلاش ناموفق از سوی ابوظبی و سایر مناطق نیز صورت گرفت که به دلایل ژئوپولتیکی شکست خورد. جایگاه طبیعی این پدیده ایران است که پشتوانه قدرتمندی هم از دیرباز دارد، دولت جدید و مسئولان فرهنگی توجه ویژه ای به این مسئله دارند و آقای میرکریمی نیز برنامه ویژه ای برای این کار دارند، به همین خاطر تمرکز اصلی هم روی سینمای کشورهای منطقه بود. در کنار این اقدامات توجه به آموزش و بهره مندی از تجارب فیلمسازان خارجی نیز در دستور کار قرار گرفت که در قالب دارالفنون تجلی پیدا کرد، جوان هایی از کشورهای منطقه به اضافه استعدادهای داخلی کنار یکدیگر جمع آورده شدند که در یک دوره شش روزه هم از تجربیات فیلمسازان استفاده کنند و هم با یکدیگر به تبادل اندیشه بپردازند.

نکته ای که در اینجا وجود دارد مبنی بر تبدیل ایران به یک مرکز ارتباطی این است که ما در کشور موانعی مانند سانسور را داریم که قاعدتا امکان حضور همه سلایق را در این جشنواره می گیرد، تصور نمی کنید این مشکلات با نفس هدف مسئولان در تضاد است؟

مسئله سانسور به این میزان که گفته می شود جدی نیست چرا که اساسا قوانین سانسور مبتنی بر شرع نبوده و بیشتر سلیقه ای است، بنده خاطرم هست زمانی که حجاب اجباری شد در صداوسیما این سئوال پیش آمد که حال باید چه برنامه ای پخش کرد، عده ای از مسئولان خدمت حضرت امام رفتند که کسب تکلیف کنند و در آنجا امام نظر خود را بیان کردند که کاملا متفاوت با آنچه اکنون شاهد هستیم بود، ولی متاسفانه ما جسارت عملی کردن آن را نداشتیم و همین مسئله سبب نوعی از احتیاط شد که تا به امروز پا برجا مانده و به مرور زمان حل خواهد شد. از سوی دیگر باید توجه کرد که عدم موفقیت تنها به مبحث سانسور باز نمی گردد، خاطرم هست پیش از انقلاب بسیاری از نویسندگان اذعان می کردند ممیزی دستگاه شاه باعث می شود که ما نتوانیم آثار خوبی ارائه دهیم، بعد از انقلاب همه انتظار داشتند با باز شدن فضا تعداد زیادی شاهکار خلق شود هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، چرا که اصلا چیزی وجود نداشت برای ارائه. در حال حاضر نیز ما از سانسور  شکایت می کنیم اما واقعیت این است که در نهان چیزی برای ارائه نیست که به گردن سانسور بیاندازیم.

ممیزی برای فیلم های خارجی نیز صبر می خواهد و اطمینان دارم به مرور زمان امکان حضور فیلم هایی دیگر نیز فراهم خواهد شد.تنها باید کمی صبر کرد و ناامید نشد.

 

 

 

مصاحبه با علی ملاقلی پور

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۴۷ ب.ظ | امیر یغمایی | ۰ نظر

گفت و گویی با علی ملاقلی پور درباره وضعیت سینمای ایران، مشکلات جوانان در این عرصه و حواشی پیرامون نخستین اثر وی، کارگردان جوان سینمای ایران که به‌واسطه نام پدر و نخستین فیلمش قندون جهیزیه در میان اکثر اهالی فرهنگ و مخاطبان سینما نام شناخته‌شده‌ای است.

 

 

آقای ملاقلی پور به‌عنوان مطلع بحث، می‌خواهم چگونگی ورود خودتون به عرصه سینما را توضیح بدهید.

حرکت اولیه که به دلیل حضور پدر در سینما رخ داد، ولی زمانی که ورود کردم متوجه شدم چقدر کار خطرناکیِ اگر به واسطه پدر وارد این عرصه بشوم، خاطرم هست اوایل حضور بر سر کار پدر با دستیاری سوم شروع کردم که خیابان می‌بستم، اتفاقاً چنین سکانسی را در قندون جهیزیه هم گذاشتم که خیابان بستن یک آدم باعث اتفاقات خنده‌داری می‌شود، به معنای دیگر پادویی و شاگردی صفر بود.

از همان شروع کار به پدر گفتم دیگر با شما کار نمی‌کنم

یعنی بعد از قارچ سمی؟

بله بعد از اون که البته من دستیار سومی را با محمدحسین حقیقی شروع کردم، قارچ سمی هم دستیار سوم بودم ولی اواسط مزرعه پدری بود که قصد کردم کنار بکشم، چراکه از لحاظ اخلاقی برایم قابل قبول نبود، اتفاقاً پدر هم کمی ناراحت شدند حتی گفتند من تو را وارد این عرصه کردم الآن که یک مقدار کار یاد گرفته‌ای و قرارِ کمک دست من بشوی کنار کشیدی، ولی خوب به‌هرحال گفتم از نظر من این شیوه از ورود به سینما درست نیست و جوان های دیگری هستند که باید کنار شما کار کنند. بعد از اون با آقای حسین قناعت به‌عنوان دستیار دوم کارگردان کارکردم برای فیلم من و نگین دات کام و تجربه خیلی خوبی بود و من واقعا خیلی چیزها در اونجا یاد گرفتم، چرا که اگر شلاق کار بر تن شاگرد نباشد نمی‌تواند موفق به یادگیری بشود، اگر من ملاقلی پور توانستم الآن فیلم بسازم آن هم در ژانری که پدرم کار نمی‌کرد، واقعاً علتش این بود که به پشتوانه پدرم نایستادم و بالغ بر 30 فیلم کارکردم تا به اینجا رسیدم، اون 30 فیلم برای من دست آورد بیشتری داشت و اهالی سینما باور کردند عملکرد کاری علی ملاقلی پور ارتباطی به پدرش ندارد، این مسئله باعث شد بارها توسط کارگردان های مختلف تنبیه بشوم، در آستانه اخراج قرار بگیرم و یاد گرفتم که حرفه‌ای باشم. با کار کردن در کنار کارگردان‌ها و عوامل دیگر توانستم کار کردن را یاد بگیرم، البته بودند کارگردان‌هایی هم که نه تنها از آنها چیزی یاد نگرفتم بلکه از من کار هم یاد گرفتند، دلیل این مسئله هم این بود که بسیاری از افراد در سینما به‌واسطه روابط شروع به کار می‌کنند و بارها شاهد بودم عوامل یک فیلم از کارگردان اثر جلوتر بودند.

تصور نمی‌کنید می‌توانستید همین کارها را در کنار پدر انجام بدهید و از تجربه ایشان استفاده بکنید؟

امکانش وجود نداشت، اولاً به لحاظ شرعی پارتی‌بازی و رانت حرام است، در حالت طبیعی آنجا جایگاه فرد دیگری بود و من نباید در آن محل قرار می‌گرفتم، واقعاً خوشحالم که سر صحنه میم مثل مادرم نبودم و فرد دیگری انجام‌وظیفه می‌کرد.

من باید در جای دیگر کار یاد می‌گرفتم، اگر من الآن تصمیم گرفتم در ژانر کمدی اجتماعی کارکنم ژانری که پدرم هیچ‌وقت به سمت آن نرفت حاصل شاگردی افراد دیگر بود، کسانی که با افراد خانواده دائما کار می‌کنند عموماً موفق نمی‌شوند به دلیل اینکه در هر حرفه‌ای شما باید کار را به بهترین شکل یاد بگیرید، نه اینکه از طریق روابط و رانت وارد بشوید، چراکه کار کردن در سینما شوخی نیست. در حال حاضر افراد با میلیاردها تومان فیلم می سازند بعد می‌گویند می‌خواستم تجربه شخصی بکنم، واقعاً عجیبِ، خوب تجربه شخصی را با فیلم کوتاه بکنید، مقاله بنویسید یا کار دیگری انجام بدهید که هزینه کمتری داشته باشد، آن هم در کشوری با این انبوه مشکلات، در سینمایی که چرخه اقتصادی با اشکال می‌چرخد هزینه‌های گزاف برای تجربه شخصی معنا ندارد.

این که من بایستم کنار پدرم و کار کنم توهین به حرفه فیلم‌سازی بود، به‌قول‌معروف اگر من گیاهی بودم که با چوب پدر سرپا می‌ایستاد به‌محض فوت ایشان بنده هم باید سقوط می‌کردم، خدا را شکر که فهمیدم وگرنه امکان نداشت بتوانم در بخش خصوصی فیلم بسازم.

به مسئله‌ای اشاره کردید که بد نیست راجع بهش صحبت کنیم و اون هم بحث شاگردی کردن یا به‌قول‌معروف سیستم استادشاگردی است که در نگاه رادیکال تر می‌انجامد به شیوه مرید و مرادی، عده بسیاری با این سیستم موافق هستند و عده‌ای هم نه به‌شدت نفی می‌کنند، می‌خواهم بدونم شما چقدر به این سیستم اعتقاددارید؟


ببینید درست تر از اون وجود دانشگاه موفق است، متأسفانه شاهد هستیم دانشجویان فیلم‌سازی سر صحنه حاضر می‌شوند تا فیلم‌سازی را از من نوعی یاد بگیرند، تازه سر صحنه به دنبال فهمیدن میزانسن و دکوپاژ و کارگردانی هستند، خوب پس تمام این سال‌ها در دانشگاه چه کار می‌کردید! البته که تقصیر این بچه‌ها نیست، در دانشگاه ما بودجه فیلم‌سازی برای دانشجو وجود نداره، تجهیزات وجود نداره، هیچ امکانات درستی وجود نداره تا فیلم‌سازی رو تجربه کرد، گفته میشه برید فیلم بسازید، خب این دانشجو چطور باید فیلم بسازد؟ باوجوداین همه مشکلات مالی چطور انتظار داریم دانشجو با هزینه خودش فیلم بسازد؟ پس در این شرایط معیوب بهترین حالت انجام شاگردی افراد باتجربه است، شاگردی شیوه‌ای درستیِ ولی مرید و مرادی به‌هیچ‌عنوان، اصطلاحاً در سینما گفته می‌شود آقا بازی که اتفاقاً من درون فیلم خودم هم این را قراردادم که دائما دستیار کارگردان می‌گوید آقا اومد، در شیوه مرید و مرادی هیچ‌کس کار یاد نمی‌گیرد، ولی به دلیل اینکه در ایران دانشگاه درستی برای آموزش فیلم‌سازی وجود ندارد بهترین حالت این خواهد بود که سر صحنه آموزش داده بشود. مثلاً بازیگر خوب در بهترین حالت از تئاتر به وجود خواهد آمد، نه به‌صورت تست دادن بازیگر انتخاب می‌شود، نه با این آموزشگاه‌ها، ما اکثر بازیگرهای خوبمان محصول تئاتر هستند چراکه در اون جا به شیوه شاگردی کردن و تمرین آموزش دیدند، حاصل آموزش ندیدن میشود اتفاقی که در حال حاضر برای سینما ما افتاده است یعنی ورود صدها بازیگر که اصلاً نباید در این حیطه وجود داشته باشند.

این مسئله رو من تا حدی قابل‌قبول میدونم که سیستم دانشگاهی باید باعث پرورش افراد بشود ولی خوب ما صدها نفر را در دنیا می‌شناسیم که از طریق دانشگاه و یا آموزشگاه وارد حیطه سینما نشدند، پس وجود این افراد چگونه قابل توجیه است؟

به دلیل اینکه سیستم ایران با دنیا تفاوت دارد، در اون جا سیستم استعدادیابی افراد را کشف میکنه درحالی‌که در ایران اصلاً استعدادیابی معنا ندارد، بارها پیش‌آمده افراد ادعا کردند استعدادیابی می‌کنند، بعد در انتها معلوم شد چهار نفر دوست و آشنا را انتخاب کرده‌اند.

کمپانی باید وجود داشته باشد که افراد مستعد را پیدا ‌کند، در ایران هیچ جا چنین مسئله‌ای تعریف نشده، باید دقت کنیم استعدادیابی آنها در جهت سوددهی و انتخاب بهترین‌ها است. در ایران با توجه به شرایط موجود بهترین راهکار آموزش دانشگاهی و کارگاهی است، اساتید دانشگاه باید با کمپانی‌ها و دفاتر فیلم‌سازی ارتباط داشته باشند و جریان روز سینما را بشناسند تا توانایی پرورش دانشجویانی مسلط به جریان سینما داشته باشند، نه اینکه دانشجو از جریان روز و شیوه کار هیچ آگاهی نداشته باشد.

کاملاً سیستمی که می‌فرمایید متفاوت است با آن چه در ایران ما شاهدش هستیم، متأسفانه در حال حاضر دانشگاه‌های ما در حال پرورش افرادی هستند که کاملاً جریان روز را نفی می‌کنند، اساتید فیلم‌سازی ما دل بستگان دهه چهل و پنجاه سینما هستند و خروجی این سیستم آموزشی افرادی شبه روشن‌فکر و نارسیست شده است.

البته نمی‌شود گفت این قاعده برای همه صدق می‌کند ولی خوب بخش اعظمی به این صورت است که می‌فرمایید، باور نمی‌کنید استاد دانشگاه با بنده تماس گرفت التماس می کرد بیاید سر فیلم‌برداری، خوب ببینید چقدر وضعیت خراب است، دانشجو اون استاد چه کار باید بکند؟ به همین خاطر عرض می‌کنم سر صحنه خیلی بیشتر امکان یادگیری هست، البته که نه سر هر صحنه‌ای، عرض کردم فیلم‌هایی دیدم که عوامل پشت‌صحنه از کارگردان خیلی جلوتر بودند.

به مسئله‌ای اشاره کردید و دلم می‌خواهد از شما بپرسم چراکه اطمینان دارم قاطعانه حقیقت رو بیان می‌کنید و آن هم مسئله ورود برخی افراد به سینما است به‌خصوص در حیطه بازیگری که می‌شود به آنها لقب یک‌بارمصرف را داد، می‌خواهم بدانم از نظر شما این مسئله از کجا نشأت می‌گیرد و تا در سینما ایران پررنگ است؟

 بخشی از بازیگران تازه وارد هرسال افرادی هستند که یا خوش‌تیپ‌اند و یا خوش‌چهره، یعنی ظواهر خوبی دارند برای بازی که درصد زیادی از آنها تعریف بازیگری را دیده شدن می‌دانند پس به‌هیچ‌عنوان دنبال یادگیری و تجربه کردن نمی‌روند، بنده‌ که 13 سال دستیاری کردم دفترچه‌ای دارم پر از اسم بازیگران بیکار، هیچ‌کس افرادی که بیکار ماندند را نمی بیند، تنها همه نگاه‌ها متوجه افرادی است که هر سال به سینما معرفی می شوند، درصورتی‌که به‌شدت تعداد این یک‌بارمصرف‌ها زیاد شده، خوب این یعنی بازیگری؟ اگر این بازیگر بودن است پس به علی نصیریان که یک عمر در انواع نقش‌ها و مدیوم‌ها بازی کرد باید چه گفت، این دوتا قابل‌مقایسه نیستند. نکته جالب اینجاست بسیاری از این افراد وارد مقوله بازیگری می‌شوند بعد به خاطر اینکه در این عرصه به هیچ‌چیز دست پیدا نکردند وارد مقوله کارگردانی و تهیه‌کنندگی می‌شوند، ادعا هم می‌کنند که بازیگری ما را اقناع نمی‌کرد، ولی نه اصل ماجرا اینجاست که به واسطه مسائلی غیر از استعداد وارد سینما شدند بعد از مدتی به هر کاری هم تن بدهند باز هم نقشی پیدا نمی‌کنند.

 خب آقای ملاقلی پور در حال حاضر ما شاهد افرادی هستیم که نه به قول شما چهره دارند نه استایل زیبایی دارند و نه استعداد، این افراد وارد سینما می‌شوند دو تا فیلم بازی می‌کنند روی جلد چند تا مجله زرد عکس هاشون چاپ می‌شود و به‌زعم عده‌ای می‌شوند اَبَرستاره، ورود این افراد چگونه اتفاق می‌افتد؟

ببینید آنها تصور می‌کنند وارد عرصه بازیگری شدند ولی از همان ابتدای کار در حال خروج هستند، چند وقت پیش جالب بود که یکی از این به‌اصطلاح بازیگرها گفته بود چرا این همه بازیگر جدید وارد سینما می‌شود، چرا یک عده افراد با صورت عمل کرده تصور می‌کنند بازیگر شدند،حالا خود اون فرد صورتش شکل‌گرفته از عمل زیبایی بود، بعد کسی نبود که به این بنده خدا بگوید شما چرا اعتراض می‌کنید، خود شما محصول ورود به همین شیوه هستید، زمانی که من در حال ساخت قندون جهیزیه بودم از طریق یک سری از دوستان شنیدم تعدادی از همین بازیگرها گفته بودند چرا ملاقلی پور رفت سراغ صابر ابر و نگار جواهریان یعنی از این دو نفر بازیگر خوشگل تر نیست! ولی مسئله اینجاست که شما اشتباه فهمیدید مگر من به دنبال زیبایی بودم، من به دنبال بازیگر توانا می‌گشتم، مشکل اینجاست طرف در خیابان چهار نفر نگاهش کردند و دو نفر گفتند زیبایی تصور کرد که مادرزاد بازیگر به دنیا آمده است، اتفاقاً به نظر من زیبا نبودن بازیگر به نفعش است چون شروع می کند به یاد گرفتن و تمرین بازیگری، متأسفم که نمی‌توانم اسم ببرم ولی شما نگاهی بیندازید به فیلم‌ها و سریال های چند سال پیش، می‌بینید صدها بازیگر هستند که غیب شدند، خب چرا؟ به خاطر اینکه توانایی ایفای نقش متفاوت نداشتند.

بنده با حرف شما کاملاً موافقم، ولی در این میان بعضاً می‌بینیم کارگردانان صاحب‌نام به سراغ این قبیل افراد می‌روند، این شیوه از انتخاب بازیگر را چطور می‌شود توجیه کرد؟

به نظر من کارگردانی که سراغ این‌جور افراد رفت کارگردان نیست،چند وقت پیش یکی از همین افراد با بنده تماس گرفت درخواست داشت که بیاید سر صحنه فیلم، من گفتم صدسال هم من شما را سر صحنه نخواهم برد چراکه واردکردن شما به عرصه بازیگری خیانت به سینمای این مملکت است، به خاطر اینکه شما می‌خواهید مشهور بشوید ولی در ازای اون استعداد صدها نفر دیگر نابود می‌شود، چقدر آدم در سینمای این کشور به خاطر چنین مسائلی سرخورده شدند و سوختند. زمانی که کارگردان خودش با زحمت وارد این عرصه نشد طبیعیِ چنین افرادی را هم وارد سینما بکند، مردم هم الان فهمیدند ماجرا از چه قرار بود و دیگر به خاطر قیافه بازیگر سینما نمی‌روند، خدا را شکر آن‌قدر تکنولوژی پیشرفت کرد که اگر کسی به دنبال جاذبه جنسی باشد نمونه‌های دیگری را دیده است و به خاطر چشم و ابروی یک بازیگر سینما نمی‌رود.

آقای ملاقلی پور بعضاً پیش آمده است که می‌شنویم افرادی هستند سرمایه‌هایی را وارد سینما می‌کنند به‌شرط اینکه خود قسمتی از یک فیلم باشند، همین‌الان فیلمی روی پرده‌داریم که مصداق این مسئله است و از کارگردان تا بازیگرهای اون ناگهان از غیب به روی پرده سینما ظاهر شدند و از خود کارگردان تا بازیگران از هیچ رسیدند به فیلم بلند، افرادی که نه سابقه‌ای دارند و نه تلاشی کردند، صرفاً به‌واسطه داشتن پول توانستند خود را به سینما تحمیل کنند، تابه‌حال تجربه‌ای از برخورد با چنین افرادی داشته‌اید؟

بسیار زیاد و همیشه هم به شدیدترین شکل برخورد کردم، من عده‌ای از دوستانم را سر همین ماجرا از دست دادم، افرادی که از من ناراحت شدند به خاطر اینکه آنها رو نیاوردم در فیلمم و رفتم از درون تئاتر شهر بازیگر پیدا کردم، خب اون فرد لایق بودن در فیلم من یا سینما است، خروجی این مسئله شد مصطفی ساسانی در فیلم قندون جهیزیه که بسیار بازی خوبی ارائه داد، مصطفی ساسانی رو کسی شاید نشناسد، ولی ببینید الآن این فرد نقش اول نمایش دکتر رفیعی را بازی می کند، دکتر رفیعی استاد مسلم این کار است، آیا ایشان می‌آید از فردی استفاده کند که کار خودش را بلد نیست؟ در نتیجه این افراد مستحق حضور در فیلم بنده یا دیگران هستند نه دوست و آشنا من یا هرکس دیگری، مصطفی ساسانی نه تیپ دارد نه قیافه دارد نه رابطه دارد فقط در حال تلاش کردن است، هدایت هاشمی حاصل همین زحمت کشیدن‌ها است، پانته‌آ بهرام حاصل همین زحمت کشیدن‌ها است.

برگردیم بر سر فیلم شما، آقای ملاقلی پور چرا قندون جهیزیه نرفت به جشنواره سی و سوم؟

همان زمان من این مساله رو پیگیری کردم و متوجه شدم دوتا فیلم هستند که هنوز فیلم‌برداری آنها تمام نشده است ولی در لیست فیلم های جشنواره حضور دارند.

کدام فیلم‌ها؟

ماهی سیاه کوچولو و ناهید، جالب اینجاست که فیلم تمام نشده بود ولی برای حضور در جشنواره انتخاب شد، ماجرا هم این بود که جریان پشت فیلم ماهی سیاه کوچولو تاکید کرده بود فیلم باید در جشنواره حضور داشته باشد و از اون سمت مرکز گسترش هم می‌خواست یک فیلم در جشنواره داشته باشد که ناهید بود، جالب اینجاست که بعد از اکران ترجیع‌بند همه خبرنگاران چرایی عدم حضور قندون جهیزیه در جشنواره بود، بعداً ما توانستیم همراه دانش اقباشاوی آقای صدر عاملی رو در حاشیه جشنواره سما پیدا کنیم و ماجرا را بپرسیم، آقای صدر عاملی اول زیر بار نمی‌رفت ولی بعدتر گفت نه دوتا فیلم که ما با تبانی چهار فیلم را از جشنواره کنار گذاشتیم و به‌جای اون چهار فیلم با تبانی گذاشتیم توی جشنواره، بعدش جالب اینجاست ایشان ادعا کردند من دیگر داوری نخواهم کرد و دروغ گفت، صدر عاملی بعدازآن ماجرا دائم الداوری شد، جشنواره فیلم شهر داور شد بازهم فیلم من را بایکوت کرد، حتی در برنامه هفت که آقای صدرعاملی به عنوان نماینده هیئت انتخاب حضور پیدا کرد، گبرلو محافظه‌کار پرسید چرا دوتا فیلمی که تمام نشده است را انتخاب کردید؟ در جواب آقای صدر عاملی گفت نه اینها اندک دقایقی مانده بودند که حتی گبرلو هم خنده‌اش گرفت و ادامه نداد. آقای صدر عاملی گفت من دیگر داور نمی‌شوم ولی بازهم در جاهای دیگری داوری کرد، نه فقط آقای صدر عاملی یک نگاهی بیندازید به لیست هیئت انتخاب پارسال ببینید اون افراد چه کسانی بودند، چرا اجازه دادند تبانی اتفاق بیفتد، هر جای دیگر دنیا بود حق داوری از این افراد تا ابد سلب می‌شد ولی ببینید بعضی از این افراد در هر جشنواره ای بعد از فجر داوری کردند، بعد از اون آقای صدر عاملی آمد جزو هیئت انتخاب اسکار، الآن هم زمزمه‌هایی هست از اینکه بروند جزو شورای پروانه ساخت، یعنی هنوز ماجرا ادامه دارد، اگر فیلم من بد بود حق را به هیئت انتخاب می‌دادم، مطمئناً نظر هیئت انتخاب خیلی مهم بود ولی نظر با تبانی و تقلب فرق داشت، من خواهشی که دارم فیلم‌سازها حقیقت را بازگو کنند، چرا می‌ترسید بیان کنید، بگذارید از سایه حقیقت بترسند این افراد، اگر نگویید فیلم بعد سرتان را خواهند برید.

تصور نمی‌کنید باید به فال نیک گرفت، نبودن در چنین جشنواره‌ای را به‌خصوص با شناختی که از روحیات شما پیدا شد، من تصور می‌کنم شما نجات پیدا کردید.

مطمئنا خدا در جای حق نشسته، خروجی فیلم‌هایی که پارسال تابه‌حال با تبانی وارد جشنواره شدند چه بود، چه تأثیری داشتند؟ چهارتا جایزه گرفتند ولی چه فایده‌ای داشت ، بنده هم جایزه گرفتم ولی خوب اصلاً مهم نیست ، الآن بپرسید کسی به یاد دارد چهار سال پیش چه فیلمی چه جایزه‌ای گرفت، ولی فیلم خوب را مردم به یاد دارند.

البته بعداً برای دلجویی، فیلم شما و عده‌ای دیگر از افراد را قراردادند در بخش بین‌الملل

بله برای دلجویی این کار را کردند ولی من همان موقع مصاحبه کردم و گفتم فیلم من یک فیلم ملی است نه بین‌المللی، جالب اینجاست هیئت داوری بخش جنبی بنده را کاندید استعداد جوان کرده بود و آقای رضاداد فشار آورد که به ملاقلی پور جایزه ندهید، من با تمام آن داورها صحبت کردم چه ایرانی چه خارجی، همه تأیید کردند که آقای رضاداد این کار رو کردند و من اون جا گفتم واقعاً ممنونم، شما از هیئت انتخاب جشنواره فجر مردتر هستید نه به خاطر اینکه به من جایزه دادید بلکه به این خاطر که نگذاشتید یک بار دیگر تبانی رخ بدهد، من واقعاً از فیلم اولی های امسال خواهش دارم مواظب باشند به‌شدت از همین‌الان تلفن‌ها شروع شده به مسئولین که فیلم ما نمی‌رسد ولی بگذارید در لیست جشنواره، به‌شدت شلوغ کنید اگر فیلم نرفت توی جشنواره، اصلاً تصور نکنید نظر بوده است بلکه هر سال جشنواره با تبانی برگزار می‌شود، در اینجا هرکس ارتباط دارد مقرب تر است.

بپردازیم به بحث اکران فیلم شما، قندون جهیزیه اکران شد، دو هفته بعد محمد (ص) از راه رسید و غوغایی به راه انداخت در بخش اکران به کمک مسئولین، توضیح بفرمایید که چه اتفاقاتی افتاد.

ببینید همین‌الان فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت در حال اکران است و تهیه‌کننده فیلم به وضعیت اکران اعتراض کرده، شما یک سری بزنید به سایت خرید بلیت نگاه کنید فیلم محمد و شاهزاده روم چه تعداد سینما در اختیاردارند، بعد چهارشنبه 19 اردیبهشت را ببینید چند سینما در اختیار دارد، به این دلیل که خواستی پشت اون فیلم‌ها قرار دارد که غلط هم هست، تصور می‌کنند اگر فیلم محمد هرچقدر بیشتر دیده شد بار مذهبی بیشتری برای جامعه دارد که این تصور غلط است، مردم ما که پیغمبر را خوب می‌شناسند همه یا مسلمان هستیم یا مسلمان‌زاده، فیلمی مثل تاج‌محل که مهجور در هنروتجربه در حال اکران شدن است یا چهارشنبه 19 اردیبهشت خیلی از فیلم محمد در کارکرد مذهبی جلوترند منتها بدون شعار، جامعه در حال حاضر نیازمند انفاق است، نیازمند گذشت است، نیازمند همدلی است ولی ما همیشه جنبه‌های بین‌المللی ماجرا را می‌بینیم و می‌گوییم الآن این فیلم نشان‌دهنده جنبه رحمانی اسلام خواهد بود، درحالی‌که دین اصلاً راهبُردی عمل نمی‌کند، مگر پیامبر راهبُردی فکر می‌کرد که بگوید حالا این کار را انجام بدهم نتیجه خواهم گرفت؟ نه دین یک مسئله اعتقادی است، دین باور است، چهارشنبه 19 اردیبهشت یا تاج‌محل از فیلم محمد به مراتب با اعتقادترند، الآن کسی جرئت ندارد فیلم محمد رو نقد بکند.

البته این کم لطفی است فیلم واقعاً نقد شد، نقدهای تند و برنده‌ای هم به فیلم وارد شد

باید بیشتر هم بشود، چون فیلم بدی ساختند، بهترین فیلم را مصطفی عقاد ساخت، اسلام که نیامده است وجه رحمانی نشان بدهد، اسلام یک کلیت کامل است ما یا به قرآن اعتقادداریم یا نه دیگر این که وجهه رحمانی دارد اسلام یا نه چه حرفی بود، مصطفی عقاد می‌گفت ما لازم باشد دفاع می‌کنیم نمی‌جنگیم دفاع می‌کنیم، ببینید اون فیلم را کاملاً منطبق با قرآن ساختند و کاملاً هم بین شیعه و سنی اتحاد ایجاد کرد، ولی این فیلم چه کار کرد؟

خوب این که برمی‌گردد به فیلم محمد، من سئوالم این بود چه اتفاقی برای اکران فیلم شما افتاد

اتفاق از همین جا شروع شد، باور غلط بر اینکه اون فیلم‌ها باید بیشتر گسترش پیدا کند، نتیجه هم این شد که حق بقیه فیلم‌ها را ضایع کردند، سانس ها کم شد، سینماها را گرفتند و در آخر جالب بود ادعا کردند ما به شما سانس زیاد هم دادیم، بعد هم ما هر اعتراضی کردیم در جواب گفتند ما خبر داده بودیم که در حال آمدنیم، من همان موقع گفتم مگر سیستم شعبون بی‌مخ و نوچه‌هایش را پیش گرفتید که راه بیافتن جلو داد بزنند شعبون داره میاد، خوب شعبون آمد یک بچه پررو هم هست توی این بازار که بزند پای چشم شعبون، حالا بعدش می‌توانید اون بچه را تکه‌پاره کنید ولی جای اون ضربه تا ابد در یاد شعبون خواهد ماند، یعنی چه که ما گفته بودیم داریم میایم، دیگر هیچ‌وقت این حرف رو جایی نزنند، شرم کنند از گفتن این حرف، بیایید سر جایتان اکران بشوید، حمایت کردن با بایکوت کردن دیگران خیلی تفاوت دارد، فیلم محمد باید حمایت می‌شد نه اینکه دیگران بایکوت بشوند، فیلم محمد نباید تمامیت خواه باشد، در اصفهان زمانی که قرار شد فیلم محمد اکران شود تمام فیلم های دیگر را از پرده پایین کشیدند و مردم اصفهان محکوم بودند به دیدن فیلم محمد، این خیلی با حمایت فرق داشت. به این شکل سینما به هیچ جا نخواهد رسید، باید بفهمیم که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، خروجی این شد که هیچ کشوری در دنیا حاضر به اکران فیلم محمد نیست.

در عوض محمد راهی اسکار شد

بفرستند، شما تصور می‌کنید این فیلم در اسکار جواب خواهد داد، ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد، اگر انتخاب هم نشد می‌گویند دست استکبار جهانی در کار بود، خب پس برای چی فرستادید، هم از استکبار جهانی امید دارید و هم فحش می‌دهید، خوب این را که همه میدونیم در اسکار هم نوعی از تبانی وجود دارد پس برای چی فیلم را ارسال می‌کنید.

البته آن چیزی که به‌عنوان تبانی ما تصور می‌کنیم در اسکار تفاوت دارد با تعریف لغوی کلمه، بیشتر در بخش خارجی نوع معرفی فیلم و شرکت پخش‌کننده تأثیر دارد در رأی اسکار خارجی که خوب بعید میدانم کسی حاضر باشد برای فیلم محمد کاری را بکند که برای فیلم جدایی نادر از سیمین انجام داد، کما اینکه امسال فیلم های بسیار خوبی هم در بخش خارجی اسکار وجود دارد، ولی خوب این سیاست را ما همیشه دنبال کردیم.

این اشتباه مشابه ساختن فیلم جنگی است که ما تصور می‌کنیم باید بسازیم و بعد به‌زور بلیت نیم بهاء و تبلیغ مردم را راهی سینما بکنیم، ولی متوجه نمی‌شوند که فیلم دفاع مقدس در حال حاضر جایگاهی در سینما ندارد، مردم بلیت نمی‌خرند، نه اینکه در حوزه دفاع مقدس فیلم نسازیم بلکه برای تلویزیون بسازیم، سینما جایگاه عرضه و تقاضا است، کار فرهنگی بکنید در حوزه جنگ ولی در تلویزیون، ما یک فیلم در ده سال گذشته نداشته‌ایم که توانسته باشد با ژانر جنگ مخاطب جذب کند و فروش داشته باشد اگر هم بود خندیدن به دفاع مقدس بود نه حمایت از جنگ، مشکل از تصور غلط مسئولان است که فکر می‌کنند باید فیلم جنگی بسازیم تا مردم همیشه برای دفاع آماده باشند، ولی سئوال من اینجاست که مگر قبل از جنگ ما یک دقیقه فیلم جنگی ساخته بودیم؟ پس چرا مردم رفتند 8 سال جنگیدند؟ به خاطر اینکه در مردم فرهنگ فداکاری وجود داشت، هر زمان فرهنگ فداکاری وجود داشته باشد مردم در هر شرایطی حاضر به فداکاری هستند، به همین خاطر عرض می‌کنم فیلم‌هایی مثل چهارشنبه 19 اردیبهشت یا تاج‌محل بسیار جلوتر از آثار دیگر هستند، خیلی خوب متوجه شدند مسئله جامعه کجاست، اگر نمی‌فروشند به خاطر این است که مردم خبر ندارند چنین فیلم‌هایی هستند الآن شما به این فیلم‌ها تبلیغ بدهید مثل بعضی فیلم های دیگر ببینید اگر از مرز میلیاردها نگذشتند.

به مسئله جالبی اشاره کردید آقای ملاقلی پور، شما می‌فرمایید دلیل اینکه یک سری از فیلم‌ها نمی‌فروشند تخطئه، مشکل اکران و نبود تبلیغات است، درحالی‌که بسیاری اعتقاددارند نفروختن فیلم‌ها به خاطر این بوده که سینمای ایران مرده است، نظرتان دراین‌باره چیست؟

نه به‌هیچ‌عنوان قبول ندارم، قندون جهیزیه اگر من خودم را به آب و آتش نمی‌زدم 5/1 میلیارد می‌فروخت؟ من آدم زرنگی بودم و می‌دانستم چطور در این بلبشو گلیم خودم را از آب بیرون بکشم ولی خوب خیلی از این بچه‌های فیلم‌ساز که نمی‌دانند.

نگاه شما منظر جدید و جالبی است که من تا حالا به آن برنخوردم کسی به این شکل مشکل عدم استقبال از سینمای ایران را بررسی و ادعا بکند به دلیل نبود تبلیغ مردم فیلم‌ها رو نمی‌بینند.

ما وحشتناک مشکل تبلیغ داریم، به‌عنوان‌مثال در مازندران در شهر ساری فیلم قندون جهیزیه 3 هفته اکران شد بعد از اون فیلم محمد آمد،سپس سینما سپهر تصمیم گرفت یک هفته دیگر فیلم ما را اکران بکند، همان موقع من به همراه همسرم رفتیم ساری شروع کردیم نفربه‌نفر تبلیغ کردن فیلم، زمانی که برگشتم تهران آمار دفتر فروش نشان می‌داد در اون سه هفته روزی 200 هزار تومان فروش داشتیم، اون یک هفته بعد از تبلیغ روزی 700 هزار تومان، خوب ببینید چقدر تبلیغات تأثیر داشت، تازه آن هم پخش کردن تراکت، اگر تبلیغات تأثیر نداشت پس چطور شاهزاده روم هفته اول 200 میلیون فروش داشت ولی الآن میلیارد را رد کرد چرا؟ به این دلیل که روزی 50 آگهی تلویزیونی در حال پخش است.

به‌هرحال نگاه جالبی بود این که مشکل سینمای ما از بخش تبلیغات نشأت می‌گیرد، اما یک نکته‌ای که وجود دارد و باید به اون اشاره کرد، این است که اهالی هنر و فرهنگ به‌خصوص سینما در ایران تبدیل شدند به نخبگان برج عاج نشین و سعی می‌کنند مردم را از بالا به پایین نظاره کنند، انگار یک نوع آلودگی در مردم عادی وجود دارد و هنرمندان ما دوست ندارند به اون آغشته بشوند، درحالی‌که ما در دنیا شاهد هستیم یک اَبَرستاره در هر عرصه‌ای بسیاری مواقع در کنار مردم ظاهرشده و همین مسئله سبب نزدیکی مردم و هنرمندان خواهد بود و به‌نوعی می‌توان مؤثر دانست در امر ترغیب مردم به سمت سینما یا سایر عرصه‌ها.

بله نگاه کنید اصلاً در آنجا کمپانی‌ها در موقع قرارداد بستن با بازیگر و کارگردان ذکر می‌کنند چه تعداد فرش قرمز، چه تعداد کنفرانس خبری، چه تعداد تور فیلم ملزم هستند که شرکت کنند، ولی ما در اینجا اصلاً به پخش فکر نمی‌کنیم در اون جا فیلم ساخته می‌شود برای اکران ولی ما فیلم می‌سازیم برای جشنواره خارجی، هر زمان فیلم برای اکران ساختیم متوجه می‌شویم باید سیب بچینیم از درب منزل تماشاچی تا سالن سینما، باید این کار را کرد، باید از تماشاچی دعوت کرد، به‌عنوان‌مثال من درون اتوبوس های شهری می‌رفتم و شروع می‌کردم بلند با مردم حرف زدن راجع به فیلم و می‌خواستم که فیلم را ببینند، بعضی‌اوقات پیش می اومد کسی من را می‌شناخت و می‌گفت آقا شما چرا خودت اومدی واسه تبلیغ، من می‌پرسیدم چه اشکالی دارد مگر بد است که من دارم از مردم دعوت می‌کنم فیلمم را ببینند.

چه اتفاق جالبی، چقدر این مسئله پتانسیل ایجاد جریان فرهنگی در کشور را دارد

دقیقاً شما می‌دانید چه تعداد آدم به خاطر خود من رفتند قندون جهیزیه رو دیدند، خیلی‌ها به من می‌گفتند تو چه ایمانی به فیلم داری بریم ببینیم چی ساختی، تماشاگری من را توی خیابان دید و ما ایستادیم مدت طولانی راجع به فیلم صحبت کردیم، خوب چرا من باید بایستم با اون فرد درباره فیلم حرف بزنم به خاطر اینکه برای مخاطب احترام قائلم، اون فرد پول داد بابت فیلم من پس حق دارد که من نظراتش را بشنوم، چرا باید فرار کنم از تماشاگر، کی ادعا دارد سینما ورشکسته است هرکس چنین حرفی میزند به خاطر این بوده که بلد نیست از سینما پول دربیاورد، ما باید فیلم خوب بسازیم و اگر یک تماشاچی فیلم ما را دید و ناراضی بود باید از او عذرخواهی بکنیم.

پس به چه دلیل کارگردان های دیگر این کار را حاضر نیستند انجام بدهند، مثلاً کارگردانی یک فیلم خیلی جمع‌وجور ساخت و گوشه‌ای از هنروتجربه در حال اکران هست ،حاضر نیست نظر مخالف را بشنود و اگر از او بخواهیم به میان مردم برود این کار را توهین به شخصیت خودش می داند

البته به این شکل هم نیست، بالاخره شاید نمی‌دانند باید چه کار کنند و یا دون شأن خود می‌دانند ولی مطمئناً هرکسی دوست دارد فیلمش دیده بشود، من واقعاً نمی‌توانم برای کسی دستورالعمل صادر بکنم ولی می‌توانم راهکار خودم را نشان بدهم، شاید یکی از عللی که این اتفاق برای بنده افتاده به خاطر این بود که من با بی‌خوابی های یک کارگردان بزرگ شدم، من با نفروختن فیلم های رسول ملاقلی پور بزرگ شدم که به من گفت علی ببخش نمی تونم برات کیف بخرم مجبوری کیف خواهرت را استفاده بکنی، من شرمندگی کارگردان ورشکست شده را دیدم و از طرف دیگر دیدم خوشحالی پدرم را وقتی میم مثل مادر موفق شد، دیدم سر کمکم کن توانست برای مادربزرگم خانه بخرد پس به جان فهمیدم فروختن فیلم در سینما چه معنایی دارد، فهمیدم تولیدکننده چه اهمیتی دارد، حیات و ممات تولید کننده است که این چرخه را زنده نگه می‌دارد، به قول یک بنده خدایی فیلم من حلال فروخت، در سینما حلال فروختن یعنی ارائه فیلم خوب به مردم وقتی تماشاگر بلیت می‌خرد باید فیلم خوب ببیند و در انتها امیدوار باشد، تماشاگر باید بعد از دیدن فیلم انرژی بگیرد

بسیار عالی، بپردازیم به سمت و سوی دیگری از بحث، در حال حاضر معضلی در کشور ما وجود دارد به نام ترس از جوانان، مسئله‌ای هست که مطمئناً شما به‌عنوان یک فیلم‌ساز جوان کاملاً متوجه‌اش بوده‌اید، ما در کشور مثلاً سیاستمدار جوان نداریم درحالی‌که در بسیاری کشورها یک فرد جوان رئیس‌جمهور می‌شود، در سینمای اروپا یا آمریکا یک فرد بسیار جوان تبدیل می‌شود به عنصری مؤثر، ولی در ایران هیچ‌گاه نه جوانان جدی گرفته‌شده‌اند نه حرف های آنها شنیده شد، فکر می‌کنید دلیل این مسئله چیست؟

پاسخ به این سئوال بحث بسیار گسترده‌ای است، اما آنچه من میدانم از یک سو مقصر جوان‌ها هستند از سو دیگر نسل های قدیمی، نسل های قدیمی همان چیز که من چشیدم اصلاً علاقه‌ای ندارند فیلم‌ساز جوان وارد چرخه سینما بشود، چراکه تصور می‌کنند فیلم‌ساز جوان جای آنها را خواهد گرفت پس من باید به هر شکل بایکوت بشوم، از سوی جوان‌ها اشکال اینجاست که نمی‌جنگیم برای اثبات خود، اگر اعتقادداریم به‌عنوان یک فرد جوان متوجه مسائل شده‌ایم باید به هر شکل ممکن ثابت کنیم، البته باید به این نکته اشاره کرد که نسل های قدیمی ما همواره در حال گله کردن از شرایط و پمپاژ ناامیدی به جوانان هستند، معضلات که وجود دارند همه این مسئله را می‌فهمند ولی خوب قشر جوان باید با این ناامیدی مبارزه بکند، مدیریت هم که بی‌شک تأثیر به سزایی دارد متأسفانه چندان باوری به جوانان ندارند، نسل گذشته در هضم کردن و فهمیدن مسائل جوانان دچار مشکل هستند، ما باید مدت‌ها تلاش کنیم تا به نسل گذشته بگوییم در حال حاضر یک نوع موسیقی وجود دارد به نام رپ که جوان‌ها به آن علاقه دارند، طول خواهد کشید تا نسل گذشته نسل جدید را باور بکند.

شما می‌فرمایید نسل گذشته سلایق و رفتارهای نسل جوان را درک نمی‌کند، ولی من احساس می‌کنم بعضاً خود نسل جوان هم به‌نوعی دچار خود تخریبی شده است، مثلاً خاطرم هست زمانی که حادثه جیمی جامپ توسط شما انجام شد، اکثر افراد معترض به این رفتار از قشر هم نسل شما بودند، باوجوداینکه تصور می‌شد قشر سنتی و محافظه‌کار بیشتر معترض شما شوند، درحالی‌که این رفتار به‌عنوان حرکتی اعتراضی و اقتدارگریزانه‌ قاعدتاً باید برای نسل جوان قابل‌درک تر باشد، چه اتفاقی افتاد که بیشترین معترضین به شما از هم نسل های خودتان بودند؟

من اعتراض اون افراد رو می پذیرم چرا که کار من دست نبود، من از سر ناچاری به آنجا رسیدم و چنین رفتاری کردم، سیستم اگر درست بود من کارگردان چنین حرکتی نمی کردم،اصل حرف معترضان به من این بود که چرا چنین اتفاقی باید رخ بدهد، ولی خوب وقتی من میدانم سیستم به‌عنوان مجری قانون حاضر نیست قانون را اجرا بکند و من هرچقدر تلاش می‌کنم گوش نمی‌کنند، بنده را سوق دادند به این سمت، حرکت من خلاقانه بود اما در شأن یک کارگردان نبود، ولی زمانی رسید که موجودیت فیلم من زیر سئوال رفت خوب من با خودم گفتم حیات من مهم‌تر است یا شأن من، حیات خودم را ترجیح دادم. ما باید برسیم به سیستمی که قانون در اون رعایت بشود نه اینکه برابری وجود داشته باشد نه من خواهان این نیستم ولی می‌شود انتظار داشت برادری وجود داشته باشد، اگر کسی به بنده و حرکتم اعتراض کرد در حقیقت به این سیستم معیوب معترض بود که چرا من را به‌جایی رساند که دست به این حرکت بزنم.

به هر حال حرکت شما در نوع خودش بدیع و اثرگذار بود، بازگردیم به مبحث جوانان این روزها زیاد شنیده می‌شود که پدیده‌ای به نام فرار مغزها در ایران خسارت مالی و معنوی عمده‌ای را به کشور وارد آورده است، بسیاری راجع به آن حرف می‌زنند و راهکار ارائه می‌دهند، اما نکته جالب اینجا است هر سال باوجوداینکه ما شاهد خروج تعداد زیادی هنرمند از ایران هستیم که بنده اسمش را فرار فرهنگی می‌گذارم، هیچ‌گاه فردی یا گروهی به خروج هنرمندان اهمیت نمی‌دهد و عمده تمرکز به روی نخبه‌های علمی ما است، حال سئوال بنده از شما این است که چرا این اتفاق رخ می‌دهد و چرا برای هیچ‌کس مهاجرت این افراد اهمیت ندارد؟

دو علت وجود دارد، البته همه افرادی که رفتند هم مغز نبودند، محسن مخملباف بااستعداد بود ولی هرز رفت نباید شرایط به این شکل برایش رقم می‌خورد، بهمن قبادی بااستعداد بود ولی هرز رفت، واقعاً فیلم لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند قبادی را شاید هیچ‌کس دیگر نتواند بسازد، شهامت بهمن قبادی ستودنی است، در شرایطی که آمریکا تازه به عراق حمله کرده بود در اوج بحران قبادی رفت اون جا و فیلم ساخت، چنین شهامتی را تنها یک فرد دیگر داشت و اون هم رسول ملاقلی پور بود زمانی که رفت و بلمی به‌سوی ساحل را تازه وقتی خرمشهر آزاد شده بود ساخت، چه باوری در این آدم‌ها است. خاطرم هست زمان وزارت صفارهرندی بنده با یکی از افرادی که در داخل خیلی تأثیرگذار بود صحبت می‌کردم و پرسیدم نظرتان راجع به سینما چیست، ایشان به من گفت آخرین بار دوازده تا نامه نوشتم به صفارهرندی که این چند کارگردان حداقل دو سال فیلم نسازند، پرسیدم چه کسانی، گفت آقای بیضایی، خانم میلانی و بهمن قبادی، با خودم گفتم بنده خدا آقای بیضایی که به شکل عادی هم هر 5 سال یک فیلم می‌ساخت شما نامه هم می‌خواهید بدهید که نسازد، بعد پرسیدم خانم میلانی و قبادی حتماً به خاطر اینکه یکی نگاه فمینیستی دارد و آن یک هم کرد گرا است، جواب داد بله اصلاً این سه نفر نگاهشان مریض است، بعد من اون جا گفتم حاج‌آقا شما خیلی تند برخورد می‌کنید اصلاً تابه‌حال یک بار شما از نزدیک با این افراد حرف زدید؟ تابه‌حال رودررو از این افراد انتقاد کردید؟ جواب داد نه اصلاً نباید با اینها هم کلام شد، خوب وقتی به این شکل با افراد برخورد صورت می‌گیرد چه انتظاری داریم، از سمت دیگر وقتی از داخل حمایت صورت نمی‌گیرد ولی خارج از ایران جشنواره هست، پول هست، حمایت هست خوب طبیعیِ که افراد می روند، به‌خصوص در دوره آقای شمقدری که فشار و دفع از داخل به اوج خودش رسیده بود، تازه زمان وزارت آقای حسینی سینماگران فهمیدن صفار در حال مراعات کردن بود.

قبول کنیم آقای ملاقلی پور ما وقتی بررسی می‌کنیم به اسامی برمیخوریم که مهره‌های مهم هنر این کشور بودند، بهرام بیضایی، امیر نادری، بهمن قبادی، گلشیفته فراهانی، سوسن تسلیمی و بسیاری دیگر، این افراد هرکدام تأثیر بسیاری داشتند.

بله ولی قبول کنیم این افراد خودشان هم خطا داشتند و همه‌چیز تقصیر شرایط نبود، خیلی از این عزیزان اشتباه بزرگی کردند و آن هم این بود که متوجه نشدند در خارج از ایران همیشه هم خواهان ندارند و زمانی می‌رسد که می‌بینند بیکار ماندند، من یک بار از خانم معتمدآریا که از گلشیفته فراهانی بزرگ‌تر بوده و هست و خواهد بود پرسیدم به شما که آن‌قدر جاهای مختلف از جشنواره‌ها جایزه می‌گیرید پیشنهاد بازیگری نمی‌شود؟ خانم معتمدآریا پاسخ دادند چرا ولی من قبول نمی‌کنم چون اولاً اون جا هر سکانسی که به بنده دادند باید بازی کنم، دوما من معتمدآریا هستم در ایران نه در جای دیگری.

خوب این در مورد بازیگرانی که مهاجرت کردند شاید صدق کند، ولی ما هنرمندان بسیاری داریم که از ایران رفتند و در جاهای مختلف دنیا موفق شدند.

به خاطر همین فشارهای داخلی و صحبت نکردن مستقیم منتقدان با هنرمندان اون افراد رفتند، ما تصور می‌کنیم همه باید شبیه ما فکر کنند، مثلاً بهروز مرادی پور یک مستند ساخته است به نام ای 157 درباره حمله داعش و تجاوز به زنان در کردستان سوریه، خوب بهروز شهامت به خرج داد رفت و چنین فیلمی ساخت حالا یک آقایی در جلسه نقد و بررسی می‌گفت شما چرا سازمان ملل رو بیشتر نقد نکردی چرا آمریکا رو بیشتر نکوبیدی، خوب اون فرد نمی‌فهمد که این فیلم یک مستند حادثه است به‌جای اینکه خوشحال باشیم از ساختن چنین فیلمی اومدیم اعتراض می‌کنیم چرا فیلم شعار نمی‌دهد، اگر قرار بود شعار بدهیم خوب شما برو اون فیلم را بساز..

پاسخ شما برمی‌گشت به چرایی رفتن این افراد ولی این سئوال بنده بی‌پاسخ ماند که چرا همیشه اهمیت داده می‌شود به نخبگان علمی ما، هیچ‌کس هیاهو نمی‌کند که چرا بهرام بیضایی با یک عمر سابقه و کوله باری از تجربه از ایران رفت و در آمریکا تدریس می‌کند و یا بسیاری دیگر از افراد که رفتند و جامعه ما از حضورشون محروم ماند.

این از نگاه کلان مدیران کشور سرچشمه می‌گیرد، گفته می‌شود فرهنگ، اقتصاد و سیاست سه رأس یک مثلث هستند که در هر کشور باید دید کدام رأس هرم در بالا قرار گرفته است، در کشور ما رأس سیاست همیشه بالا بود، بعد از اون اقتصاد قرار می‌گیرد و بعد از اون فرهنگ، در این کشور زمانی که دانشجوها می‌روند می‌فهمیم به اقتصاد ضربه وارد شد، ولی اگر هنرمندان از ایران بروند اهمیت ندارد به این خاطرِ که ضرورت فرهنگ را نفهمیدیم، ببینید هر دولتی بر سر کار آمد اول می‌خواهد راهکار جهانی ارائه بدهد، دولت احمدی‌نژاد آمد گفت ما می‌خواهیم توازن قدرت‌ها را به هم بزنیم، دولت آقای روحانی آمد گفت تحریم‌ها را از بین ببریم و راه گفتمان جهانی را بازکنیم، خوب این که همه شد سیاست خارجه، بعد از اون به اقتصاد شاید برسیم ولی به فرهنگ هیچ‌وقت نرسیدیم، درصورتی‌که مساله ای مثل تولید زمانی رونق خواهد گرفت که فرهنگ تولید وجود داشته باشد، همین‌الان فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت وقتی شخصیت فلج در گذشته تولیدی پوشاک داشته است این چه معنایی دارد؟ این استعاره است یعنی تولیدکننده در ایران فلج شد، هیچ‌کس متوجه نشد باید به فرهنگ اهمیت داد، همیشه تصور می‌کنیم باید از سیاست خارجه برسیم به اقتصاد و از اینجا برسیم به فرهنگ درحالی‌که کاملاً این سیر برعکس است، ما باید از فرهنگ درست که باعث اتحاد و همدلی می‌شود اقتصاد قدرتمند ایجاد کنیم و زمانی که اقتصاد قدرتمند بود مطمئن باشید سیاست خارجه قوی عمل خواهد کرد.

آقای ملاقلی پور چندین بار اشاره فرمودید به بحث اتحاد و همدلی، ما بارها شاهد بوده‌ایم در دنیا  همدلی در میان جوانان باعث بروز یک گفتمان شده است که در سینما به موج نو ملقب است، در ایران چرا هیچ‌گاه شاهد گفتمان مشترکی در میان اقشار جوان نبوده‌ایم که سبب ایجاد موج شود.

 یک بار در ایران این اتفاق پس از انقلاب افتاد که در دهه 60 ابراهیم حاتمی کیا، مخملباف، رسول ملاقلی پور، کمال تبریزی و عده‌ای دیگر محصول همان موج یا گفتمان بودند، چرا به وجود آمد دلیلش حضور متفکرین در جامعه و تولید فکر بود، در آن دوران تفکر مطهری حیات داشت، تفکر شریعتی حیات داشت، جریان های فکری مختلف عرضه اندام می‌کردند فیلسوف وجود داشت، خوب در آن دوران هنرمندان در شاخه‌های مختلف موج های نو به وجود آوردند چراکه موج نو و گفتمان جدید حاصل حیات فکر در جامعه است، ما در حال حاضر نفهمیدیم که حتی دین اسلام به چه شکل عمل کرده است، نفهمیدیم این تفکر بود که سبب پیروزی شد، معجزه پیامبر اسلحه بود یا کتاب؟ ما در حال حاضر به اسلحه بیشتر از تفکر اهمیت می‌دهیم. لازمه ایجاد موج نو وجود تفکر، فلسفه و ادبیات است. موج نو از شعور بر خواهد خواست اگر علی حاتمی در این کشور داریم به خاطر شعور آن مرد است، به خاطر تفکر آن مرد.

اگر جریان نو در کشور نداریم به خاطر تعطیل بودن خط تولید فکر است، متأسفانه همه‌چیز ما باید به همه‌چیز بیاید، تولید اقتصاد تعطیل، تولید هنر تعطیل، تولید تفکر تعطیل در نتیجه چه انتظاری دارید، موج نو به چه شکل قرار است به وجود بیاید.

با توجه به تمام صحبت‌هایی که شد، چشم‌انداز شما برای آینده فرهنگ و هنر در ایران به چه شکل است؟

 به نظرم نباید به دنبال چشم‌انداز بود، بهترین کار در حال حاضر آگاه شدن است، در این تاریکی که انسان همیشه در آن وجود دارد، یک مشت از چشمه حقیقت برداشته و به جامعه برسانیم، تصور نکنیم تمام حقیقت در دست ما است، اگر فکر کنیم چشمه حقیقت همه در اختیار ما است لطمه خواهیم دید، هنر ما باید این باشد که به حقیقت برسیم، خیلی‌ها بودند که خیال کردند به حقیقت رسیدند ولی بعدها متوجه شدند به چشمه لجن رسیده‌اند، وقتی رسیدیم به چشمه حقیقت و توانستیم چند نفر تشنه را سیراب کنیم اتفاق های خوبی خواهد افتاد.